گزارش کوروش دیباج (خبرگزاری مهر)
از نمایشگاه (ناصر نومحمدزاده) با عنوان (تارو پود) در گالری دیدار اصفهان
نمایشگاه «تار و پود»؛روایتِ زن،فرش و شاهنامه در بافت نقاشی معاصر ایران
اصفهان-در نمایشگاه «تار و پود» گالری دیدار ، ناصر نورمحمدزاده با تلفیق نقاشی اکرلیک و نخ فرش، چهره زنان، طرحهای عشایری و اسطورههای شاهنامه را درهم تنیده است.
خبرگزاری مهر، گروه استانها- کوروش دیباج: در جهان امروز که مرز میان صنایعدستی و هنرهای تجسمی بیش از هر زمان دیگری درهمتنیده شده است، بازخوانی مفاهیم بومی و سنتی در قالب زبانهای نوین بصری، جایگاهی ویژه در هنر معاصر یافته است. فرش ایرانی، با نقشها و رنگهای خود، نهتنها سندی از تاریخ زیباشناسی مردمان این سرزمین است بلکه بازتابی از هویت فرهنگی، حافظه جمعی و حضور نادیده
زنان در تاروپود تاریخ است. از همین منظر، فرش دیگر صرفاً یک «بافت» نیست؛ روایتی است از زیستن، صبوری، و نظم شاعرانهای که در گرهبهگره آن، داستانی انسانی نهفته است…
در ادامه می خوانید: https://mehrnews.com/x39mt9
گزارش خبرگزاری مهر از نمایشگاه گروهی
“بدنمندی”
در گالری دیدار اصفهان
https://mehrnews.com/x39bz3
کیوریتور: طهمورث بهادرانی
هنرمندان:
لاله آیتی. طهمورث بهادرانی. مهدی تمیزی. فهیمه حقیقی. پری زنگنه. پروانه سیلانی. رسول معرک نژاد. نوشین نفیسی. فرناز نیکوخواه
گزارش روزنامه اصفهان زیبا
از نمایشگاه “یک میم، یک دنیا حرف…”
از فرخنده حیدری
درگالری دیدار اصفهان
http://isfahanziba.ir/86976
گزارش خبرگزاری اصفهان امروز (سعید آقایی)
از نمایشگاه “یک میم، یک دنیا حرف…”
آثار فرخنده حیدری
در گالری دیدار اصفهان
https://esfahanemrooz.ir/fa/tiny/news-932069
گزارش خبرگزاری مهر
از نمایشگاه “یک میم، یک دنیا حرف…”
در گالری دیدار اصفهان
https://mehrnews.com/x384zS
گزارش خبرگزاری اصفهان امروز (سعید آقایی)
در خصوص ویدئو آرت “شهری در حافظه؛ جستارها و برش ها” اثر رسول معرک نژاد ، در گالری دیدار اصفهان
https://esfahanemrooz.ir/fa/tiny/news-931984
نمایش ویدئو آرت رسول معرک نژاد در گالری دیدار اصفهن
سوار بر دوچرخه در خیابان های اصفهان
این ویدئوآرت حاصل سفری است در دل خیابانهای شهر، تا خاطرههای فراموششده و فراموشنشده. با دوربینی دستی، سوار بر دوچرخه، خیابانهای اصفهان را درنوردیدم. شهر را نهفقط دیدم، که شنیدم، حس کردم
رسول معرک نژاد روزهای پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت در چهار نوبت ساعات: ۱۶ ، ۱۷ ، ۱۸ ، ۱۹، جمعه ۲۶ اردیبهشت در دو نوبت ساعات: ۱۸ و ۱۹ و یک شنبه 28 اردیبهشت ساعت 18 در گالری دیدار، ویدئو آرتی را به نمایش گذاشت که عنوان «از شهری در حافظه» را بر خود داشت.
در بیانیه هنرمند برای این اثر آمده است: « این ویدئوآرت حاصل سفری است در دل خیابانهای شهر، تا خاطرههای فراموششده و فراموشنشده. از خرداد تا بهمن ۱۴۰۳، با دوربینی دستی، سوار بر دوچرخه، خیابانهای اصفهان را درنوردیدم. شهر را نهفقط دیدم، که شنیدم، حس کردم. از دو سال پیش، با خود میاندیشیدم که ویدئوآرت، برای نجات از سکون و بیروحی، به چیزی فراتر نیاز دارد؛ به روایت، به لمس زندگی، به صدای زیستهی ما. همین جستوجو بود که مرا به «فیلم جستار» رساند—به جستارهایی شخصی که نه برای روایت داستان، بلکه برای لمس حقیقتاند.در راستای همین اندیشه، کوشیدم دیگرانی را نیز با خود همراه کنم: با برگزاری جلسات جستارنویسی و تحلیل فیلم جستار در مکانهایی چون انجمن نقاشان اصفهان. اما این مسیر آسان نبود و چندان به ثمر ننشست .و اکنون، همه آن تجربهها، مشاهدات، و خلوتها، در قالب این ویدئوآرت چهلوهشت دقیقهای شکل گرفتهاند—شامل شش بخش مستقل اما پیوسته. موسیقی آن نیز تجربهای دیگر است: ساخت موسیقی با همراهی هوش مصنوعی. این ویدئو، تنها تماشای خیابانها نیست؛ بازخوانی ماست. در سایهها، در سکوت، در جریان آرام زندگی».
*ویدئوآرت بهمثابه شدن: واکاوی چندلایهی یک ویدئوآرت حافظهمند
دکتر مسعود میرقادری در یادداشتی با عنوان « ویدئوآرت بهمثابه شدن: واکاوی چندلایهی یک ویدئوآرت حافظهمند» این اثر را تحلیل کرده است:
ویدئوآرت معرکنژاد با عنوان «از شهری در حافظه: جستارها و برشها» و مدت زمان ۴۸ دقیقه، در قالب شش عنوان درونی—«سکوت خاطرهها»، «سایههای سوگوار»، «در امتداد زندگی»، «زندگی بهآرامی آواز میخواند»، «صدای سکوت تاریخ» و «تغییر بیپایان»—ساختار خود را سامان داده است. در این اثر، روایتزدایی، گسستهای زمانی و مکانی، پراکندگی صدا و تصویر، و حذف خط علی-معلولی در تدوین، همگی سازوکاری فراهم میآورند تا بیننده در دل یک حافظهی شهری سیال غوطهور شود.
اثر در شش بخش مستقل اما در پیوندی آزاد شکل گرفته: سکوت خاطرهها، سایههای سوگوار، در امتداد زندگی، زندگی بهآرامی آواز میخواند، صدای سکوت تاریخ و تغییر بیپایان. آنچه بیننده با آن روبهروست، برشی گسسته از فضای شهریست: کتابفروشیها، خیابانها، مراکز مذهبی، پلها، گورستانها، سوپرمارکتها، لحظاتی از آوازخوانی. همچنین، حضور مقطعی هنرمند در آینه و انعکاس و یا سایه بهمثابه بخشی از فضا، بدون تأکید روایی، در تصاویر دیده میشود. حرکتها گاه تند و فشردهاند و گاه کند و ایستاده. تدوین، منطق خطی را انکار میکند و بهجای آن، پیوستگیای تجربهای – برآمده از حافظه و زیستن در فضا – را شکل میدهد
این اثر را میتوان در چهار محور اصلی تفسیر کرد:
الف) حافظه بهمثابه فضا
همانگونه که حافظه خطی نیست، فضاها نیز در این ویدئو بدون ترتیب مکانی/زمانی خاصی ظاهر میشوند. این جابهجاییهای پرشگونه، تداعیگر شهر درونی است؛ شهری که نه در نقشه، بلکه در خاطره و تن تجربه میشود.
ب) بدن بدون اندام / خط پرواز
بهتعبیر دلوز و گتاری، فضاهای شهری در اثر معرک نژاد همچون «بدن بدون اندام» (Body without Organs / BwO)عمل میکنند: اجزایی رهاشده از کارکرد مشخص. مسجد فقط مکان عبادت نیست، قبرستان صرفاً محل مرگ نیست. همهچیز در حال شدن(Becoming) است. فضای شهری، ترکیببندیِ آزاد از شدتها، اصوات، سکوتها، سایهها و نوسانات بیقرار است. در مقابل تثبیت و بازنمایی، از مفهوم خط پرواز (Line of flight) یاد میکنند: بریدن از فرمها و حرکتهای عقلانیِ بازنمایی. ویدئوآرت معرکنژاد، با برشهای ناگهانی، پرش میان فضاهای ناهمگون، و حذف هرگونه روایت خطی، خطهای پروازی از دل شهرِ تثبیتشده بیرون میکشد.
تماشاگر، مدام از نقطهای به نقطهای دیگر رانده میشود، بیآنکه در نقشهای نهایی جایگیرد. این همان حرکتی است که شدن (Becoming) را جایگزین بودن (Being) میکند؛ تجربهای در حال رخ دادن، نه تعریفی بسته.
پ) تصویر-زمان
ویدئو، نه فقط تصویرِ حرکت، بلکه تجربهی «تصویر-زمان» (Time-image) را به مخاطب منتقل میکند (دلوز، سینما ۲. زمان در ویدئو بیواسطه تجربه میشود؛ چنانکه مخاطب، گذر ۴۸ دقیقه را کمتر یا بیشتر احساس میکند. در این ساختار، زمان دیگر خطی نیست، بلکه پدیداریست از کشش و تراکم حافظه، توجه و حس.
ت) هنر بهمثابه مقاومت
حتی بدون موضعگیری سیاسی مستقیم، اثر معرک نژاد با گسستن از فرمهای تثبیتشدهی روایت و ادراک، در برابر سلطهی نظمهای بصری و شنیداری رسمی، مقاومت میکند. این مقاومت، مقاومتی زیباییشناختی است که به مخاطب امکان میدهد جهان را متفاوت ببیند.
در نهایت ویدئوآرت معرک نژاد از چند منظر قابل ارزیابی مثبت است:
• نوآوری در ساختار: استفاده از تدوین غیرخطی، حضور گسستهی صدا و تصویر، پرشهای زمانی و فضایی، و ساختار بخشبندیشده اما درهمتنیده، نشان از تسلط هنرمند بر فرم و زبان تجربی تصویر دارد.
• درگیر کردن بدن بیننده: اثر نه از طریق معنا، بلکه از طریق شدتهای حسی و لحظات بیواسطه، با بدن بیننده ارتباط میگیرد. این امر، نشانهی موفقیت اثر در شکستن افق انتظارات مخاطب است.
• وفاداری به فضای مفهومی: اثر از نظر مفهومی همسو با ایدههایی مانند «بدن بدون اندام»، «تصویر-زمان» و «شدن» عمل میکند و بهجای تکرار فرمهای آشنا، چشماندازی متفاوت به زیست شهری، حافظه و حضور خلق میکند.
• تأثیرپذیری خلاق: الهام از فیلمهایی چون مردی با دوربین یا فرم جستارگونهی سینما (essay film) نیز در خدمت بیان مستقل اثر درآمده و آن را به تقلید تقلیل نداده است. از شهری در حافظه، اثریست که هم از منظر ساختار و زبان بصری، و هم از منظر فلسفی، لایهمند و دقیق عمل میکند. این ویدئوآرت نه گزارشی از شهر است، نه خاطرهای صرف؛ بلکه گشودن امکانیست برای دیدن، شنیدن، بودن – به شیوهای دیگر.
تحلیل دکتر مسعود میرقادری بر نمایش ویدئوآرت: “از شهری در حافظه” اثر رسول معرک نژاد
https://rasoul-moareknejad.com/from-a-city-of-memory/
ویدئوآرت بهمثابه شدن: واکاوی چندلایهی یک ویدئوآرت حافظهمند
نویسنده: دکتر مسعود میرقادری
ویدئوآرت «از شهری در حافظه: جستارها و برشها»
ویدئوآرت معرکنژاد با عنوان «از شهری در حافظه: جستارها و برشها» و مدت زمان ۴۸ دقیقه، در قالب شش عنوان درونی—«سکوت خاطرهها»، «سایههای سوگوار»، «در امتداد زندگی»، «زندگی بهآرامی آواز میخواند»، «صدای سکوت تاریخ» و «تغییر بیپایان»—ساختار خود را سامان داده است. در این اثر، روایتزدایی، گسستهای زمانی و مکانی، پراکندگی صدا و تصویر، و حذف خط علی-معلولی در تدوین، همگی سازوکاری فراهم میآورند تا بیننده در دل یک حافظهی شهری سیال غوطهور شود.
اثر در شش بخش مستقل اما در پیوندی آزاد شکل گرفته: سکوت خاطرهها، سایههای سوگوار، در امتداد زندگی، زندگی بهآرامی آواز میخواند، صدای سکوت تاریخ و تغییر بیپایان. آنچه بیننده با آن روبهروست، برشی گسسته از فضای شهریست: کتابفروشیها، خیابانها، مراکز مذهبی، پلها، گورستانها، سوپرمارکتها، لحظاتی از آوازخوانی. همچنین، حضور مقطعی هنرمند در آینه و انعکاس و یا سایه بهمثابه بخشی از فضا، بدون تأکید روایی، در تصاویر دیده میشود. حرکتها گاه تند و فشردهاند و گاه کند و ایستاده. تدوین، منطق خطی را انکار میکند و بهجای آن، پیوستگیای تجربهای – برآمده از حافظه و زیستن در فضا – را شکل میدهد
.
این اثر را میتوان در چهار محور اصلی تفسیر کرد:
الف) حافظه بهمثابه فضا
همانگونه که حافظه خطی نیست، فضاها نیز در این ویدئو بدون ترتیب مکانی/زمانی خاصی ظاهر میشوند. این جابهجاییهای پرشگونه، تداعیگر شهر درونی است؛ شهری که نه در نقشه، بلکه در خاطره و تن تجربه میشود.
ب) بدن بدون اندام / خط پرواز
بهتعبیر دلوز و گتاری، فضاهای شهری در اثر معرک نژاد همچون «بدن بدون اندام» (Body without Organs / BwO)عمل میکنند: اجزایی رهاشده از کارکرد مشخص. مسجد فقط مکان عبادت نیست، قبرستان صرفاً محل مرگ نیست. همهچیز در حال شدن(Becoming) است. فضای شهری، ترکیببندیِ آزاد از شدتها، اصوات، سکوتها، سایهها و نوسانات بیقرار است. در مقابل تثبیت و بازنمایی، از مفهوم خط پرواز (Line of flight) یاد میکنند: بریدن از فرمها و حرکتهای عقلانیِ بازنمایی. ویدئوآرت معرکنژاد، با برشهای ناگهانی، پرش میان فضاهای ناهمگون، و حذف هرگونه روایت خطی، خطهای پروازی از دل شهرِ تثبیتشده بیرون میکشد.
تماشاگر، مدام از نقطهای به نقطهای دیگر رانده میشود، بیآنکه در نقشهای نهایی جایگیرد. این همان حرکتی است که شدن (Becoming) را جایگزین بودن (Being) میکند؛ تجربهای در حال رخ دادن، نه تعریفی بسته.
پ) تصویر-زمان
ویدئو، نه فقط تصویرِ حرکت، بلکه تجربهی «تصویر-زمان» (Time-image) را به مخاطب منتقل میکند (دلوز، سینما ۲. زمان در ویدئو بیواسطه تجربه میشود؛ چنانکه مخاطب، گذر ۴۸ دقیقه را کمتر یا بیشتر احساس میکند. در این ساختار، زمان دیگر خطی نیست، بلکه پدیداریست از کشش و تراکم حافظه، توجه و حس.
ت) هنر بهمثابه مقاومت
حتی بدون موضعگیری سیاسی مستقیم، اثر معرک نژاد با گسستن از فرمهای تثبیتشدهی روایت و ادراک، در برابر سلطهی نظمهای بصری و شنیداری رسمی، مقاومت میکند. این مقاومت، مقاومتی زیباییشناختی است که به مخاطب امکان میدهد جهان را متفاوت ببیند.
در نهایت ویدئوآرت معرک نژاد از چند منظر قابل ارزیابی مثبت است:
• نوآوری در ساختار: استفاده از تدوین غیرخطی، حضور گسستهی صدا و تصویر، پرشهای زمانی و فضایی، و ساختار بخشبندیشده اما درهمتنیده، نشان از تسلط هنرمند بر فرم و زبان تجربی تصویر دارد.
• درگیر کردن بدن بیننده: اثر نه از طریق معنا، بلکه از طریق شدتهای حسی و لحظات بیواسطه، با بدن بیننده ارتباط میگیرد. این امر، نشانهی موفقیت اثر در شکستن افق انتظارات مخاطب است.
• وفاداری به فضای مفهومی: اثر از نظر مفهومی همسو با ایدههایی مانند «بدن بدون اندام»، «تصویر-زمان» و «شدن» عمل میکند و بهجای تکرار فرمهای آشنا، چشماندازی متفاوت به زیست شهری، حافظه و حضور خلق میکند.
• تأثیرپذیری خلاق: الهام از فیلمهایی چون مردی با دوربین یا فرم جستارگونهی سینما (essay film) نیز در خدمت بیان مستقل اثر درآمده و آن را به تقلید تقلیل نداده است. از شهری در حافظه، اثریست که هم از منظر ساختار و زبان بصری، و هم از منظر فلسفی، لایهمند و دقیق عمل میکند. این ویدئوآرت نه گزارشی از شهر است، نه خاطرهای صرف؛ بلکه گشودن امکانیست برای دیدن، شنیدن، بودن – به شیوهای دیگر.
نشست تخصصی
همزمان با برپایی نمایشگاه هنرهای تجسمی “یک شاخه گل سرخ”
(اهمیت و لزم شبکه سازی در اقتصاد هنرهای تجسمی)
سخنران: سید امین مویدی اصفهانی
هنرگردانی در کشور به دلالی تبدیل شده (گزارش خبرگزاری مهر)
(راز گل سرخ و کارکرد اسطوره ای آن)
سخنران: محمد عیدی نجف آبادی
اسطوره برای دگر دیسی و بقا نیاز به هنر دارد (گزارش خبرگزاری مهر)
پنجشنبه / 2 اسفند 1403 / ساعت 5 تا 7 عصر / گالری دیدار اصفهان
نمایشگاه (یک شاخه گل سرخ) تلاشی برای احیای نظم و عشق در جامعه
گفت و گوی “کورش دیباج” و “مهدی تمیزی” (نمایشگاه گردان)
در خصوص نمایشگاه (یک شاخه گل سرخ) در گالری دیدار اصفهان
خبرگزاری مهر
۴ اسفند ١۴٠٣
نمایشگاه ویژه ای در گالری دیدار اصفهان در حال برگزاری است.
(۹۰ اثر از ۹۰ هنرمند)
گزارش سعید آقایی از نمایشگاه “یک شاخه گل سرخ”
روزنامه اصفهان امروز
نقدی بر نمایشگاه یک شاخه گل سرخ
(رسول معرک نژاد)
نمایشگاه گردان: مهدی تمیزی
برگزار کننده: گالری دیدار اصفهان
یک شاخه گل سرخ در دست نقاشان اصفهانی
روزنامه اصفهان زیبا
١ اسفند ١۴٠٣
مقاله در خصوص نمایشگاه هنرهای تجسمی ” یک شاخه گل سرخ”
کیوریتور: مهدی تمیزی
برگزار کننده: گالری دیدار
خبرنگار گروه فرهنگ و هنر
٣٠ بهمن ١۴٠٣
هنر و صلح در یک نمایشگاه؛ «یک شاخه گل سرخ» در اصفهان
مقاله در خصوص نمایشگاه (یک شاخه گل سرخ)
کیوریتور: مهدی تمیزی
برگزار کننده: گالری دیدار اصفهان
خبرنگار:نفیسه حاجاتی
“افسون گل سرخ”
مقاله در خصوص نمایشگاه (یک شاخه گل سرخ) در گالری دیدار
نویسندگان: مرضیه گلابگیر اصفهانی- الهام شهیدان
انتشار در روزنامه اقتصاد – ۱۴۰۳/۱۱/۳۰
روزنامه اصفهان زیبا
٢۴ بهمن ١۴٠٣
مقاله در خصوص نمایشگاه (یک شاخه گل سرخ)
کیوریتور نمایشگاه: مهدی تمیزی
برگزار کننده: گالری دیدار اصفهان
نفیسه حاجاتی
دبیر گروه میراث و گردشگری
گالری دیدار برگزار میکند:
کارگاه آموزشی:
«مهندسی پرامپت و کاربردهای آن در هنر و هوش مصنوعی»
با ارائهی محمد قادریان
زمان: چهارشنبه 31 مرداد 1403،ساعت 18
آدرس گالری دیدار: خیابان مهرداد، خیابان شهید قندی (مهرداد)، کوچه 3، پلاک 6
«گالری دیدار برگزار میکند»
قابل توجه علاقهمندان به نگارش روایت خود کارگاه آموزشی:
«از نوشتن جستار تا ویدئو جستار» شامل سه دوره جستار؛
– دوره نخست: نوشتن جستار
– دوره دوم: عکس جستار
– دوره سوم: ویدئو جستار
– هر دوره شامل پنج جلسهی دو ساعته
مدرس: رسول معرکنژاد.
– پیش ثبتنام تا پایان روز چهارم مردادماه
– ارسال مشخصات: نامونامخانوادگی؛ شماره موبایل؛ تحصیلات به شماره واتساپ 09336734085
– شرکت در مصاحبه: تاریخ پنجم مردادماه؛ راس ساعت هیجده در گالری دیدار (جلسه معرفی دوره رایگان)
– کارگاه آموزشی روزهای فرد (یکشنبه، سهشنبه و پنجشنبه)؛ ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰
– شروع از یکشنبه هفتم مردادماه
– پس از اتمام سه دوره و ارائهی آثار هنرجویان، از آثار برگزیده نمایشگاهی برگزار خواهد شد.
– روز مصاحبه در بارهی هزینهها و توضیحات تکمیلی صحبت خواهد شد.
-آدرس گالری دیدار: اصفهان، خیابان توحید، خیابان شهید قندی(مهرداد)، کوچه شهید قاسمی (3)، پلاک 6
شماره تماس 031-36271548
INTERNATIONAL
Rhapsody in Isfahan
June 22, 2024
In historic city of Isfahan, where whispers travel across centuries and echoes of caravans resonates through the bustling bazaars, Didar Art Gallery hosted an exquisite symphony of connections in the end week of May. As we stood before these diverse expressions in a world where walls rise, we were reminded that humanity cuts across artificial lines.
‘Symphony of Life’ weaved approximately 57 threads from 20 countries, including Morocco, South Korea, Pakistan, Norway, Taiwan, India, Lithuania, Austria, Mexico, Singapore, Indonesia, Kazakhstan, Iran, Turkey, UK, Germany, Italy, France, Netherlands and US, into a diverse and rich tapestry. The exhibition became a strong cultural conduit between nations aimed to highlight commonalities and acknowledge differences, providing a unique opportunity for the interaction and coexistence of identities. ‘Symphony of Life’ behaved as a living archive; although works were presented as prints, attendees were eager to see the originals. Each work transcended mere physicality encompassing its creator’s transformation, rebellion, and growth.
Identity is the sum of our aspirations; it is not solitary; one of the standout aspects of this exhibition was its scope which had a profound impact on the dialogue between civilizations. ‘Symphony of Life’ emphasized art as a language that has always played a key role in promoting democracy. The performances of traditional Iranian music, Eastern music, and a fusion of Iranian, Western, and Eastern instruments were another highlight, creating empathy and joy. This cultural initiative has been one of the significant events in recent years in Isfahan, garnering positive international attention. More truly, progress is collective and humans thrive in shared histories.
L’ART International Group founded by Abdolreza Rabeti in 2019, comprises Iranian and international artists chatting via messenger and emails to make such cultural exchanges a reality. Today, we stand on the precipice of change, which warrants new inquiries and an expanded capacity for critical thinking. At such junctures, there has been a natural inclination towards connecting with people outside the conventional systems for which platforms (tools) have been repurposed throughout history, and these adaptations continue to redefine our planet.
‘Symphony of Life’ presents Isfahan’s legacy as the shared breath of people, where artists have debated philosophy in gardens and poets have penned verses under arches – all linked in humanity’s quest for freedom to express and connect. It is hoped that in the current tense and war-torn climate, dialogue among nations and people through art will serve as a balm for pain and suffering, generating space for peace and empathy.
Sohrab Sepehri writes for the exhibition:
زندگی درک همین اکنون است
life is understanding of now
زندگی رسم خوشایندی است
a pleasant custom
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود
not something that can be forgotten by you and me
زندگی راز بزرگی است که در ما جاری ست
a great mystery that flows in us
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
interval of our coming and going
زندگی وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
the weight of life is a look that remains in memories
زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است
getting more alive successively, is the life of bathing in the pond, now
زندگی صحنه زیبای هنرمندی من و تو است
a beautiful, artistic scene, of me and you
هرکس نغمه خود خواند و از صحنه رود
everyone sings his/her song and leaves the stage
This is an articulated opinion of Mohammad Ghaderian, a prominent figure in the visual arts, master painter and recognised art critic. He has collaborated with Iranian museums on book projects and research initiatives. With multiple solos and publications in academic journals under his belt, Ghaderian is currently leading the research group of Isfahan Painters Association.
ترجمهی گزارش نمایشگاه سمفونی زندگی در روزنامهی پاکستانی (ترجمه از محمد قادریان)
نغمه شورانگیز در اصفهان
در شهر تاریخی اصفهان، جایی که زمزمههای قرنها در آن سفر میکنند و پژواک کاروانها در بازارهای پرجنبوجوش طنینانداز میشود، گالری هنری دیدار در آخرین هفته ماه می میزبان سمفونی باشکوهی از ارتباطات بود. در جهانی که دیوارها برپا میشوند، درحالی که در برابر این تجلیات متنوع ایستادیم، به یادمان آمد که انسانیت از مرزهای مصنوعی فراتر میرود.
نمایشگاه «سمفونی زندگی» حدود 57 اثر از 20 کشور مختلف از جمله مراکش، کره جنوبی، پاکستان، نروژ، تایوان، هند، لیتوانی، اتریش، مکزیک، سنگاپور، اندونزی، قزاقستان، ایران، ترکیه، بریتانیا، آلمان، ایتالیا، فرانسه، هلند و ایالات متحده را به یک اثر بافته شده غنی و متنوع تبدیل کرد. این نمایشگاه به پل فرهنگی قدرتمندی بین ملتها تبدیل شد و هدفش برجستهسازی اشتراکات و پذیرش تفاوتها بود و فرصتی منحصربهفرد برای تعامل و همزیستی هویتها فراهم کرد. «سمفونی زندگی» بهعنوان یک آرشیو زنده عمل کرد؛ اگرچه آثار بهصورت چاپی ارائه شدند، بازدیدکنندگان مشتاق دیدن نسخههای اصلی بودند. هر اثر از جسمیت فراتر رفت و دگرگونی، شورش و رشد خالقش را به نمایش گذاشت.
هویت مجموعهای از آرزوهای ماست، و منفرد نیست؛ یکی از جنبههای برجسته این نمایشگاه گستره آن بود که تأثیر عمیقی بر گفتگوی تمدنها داشت. «سمفونی زندگی» بر هنر بهعنوان زبانی که همواره نقشی اساسی در ترویج دموکراسی داشته است تأکید کرد. اجرای موسیقی سنتی ایرانی، موسیقی شرقی و تلفیقی از سازهای ایرانی، غربی و شرقی یکی دیگر از نکات برجسته این نمایشگاه بود که همدلی و شادی را ایجاد کرد. این ابتکار فرهنگی یکی از رویدادهای مهم سالهای اخیر در اصفهان بوده که توجه مثبت بینالمللی را به خود جلب کرده است. به راستی، پیشرفت در کار جمعی است و انسانها در تاریخ مشترک شکوفا میشوند.
گروه بینالمللی L’ART که در سال 2019 توسط عبدالرضا رابطی تأسیس شد، شامل هنرمندان ایرانی و بینالمللی است که از طریق پیامرسانها و ایمیلها برای تحقق چنین تبادلات فرهنگی با هم در ارتباط هستند. امروزه، ما در آستانه تغییراتی ایستادهایم که نیازمند پرسشهای جدید و ظرفیت بیشتر برای تفکر انتقادی است. در چنین بزنگاههایی، تمایل طبیعی به ارتباط با افرادی خارج از سیستمهای متعارف وجود داشته و این بسترها (ابزارها) در طول تاریخ برای این منظور بازتعریف شدهاند و این تطابقها همچنان به بازتعریف سیاره ما ادامه میدهند.
«سمفونی زندگی» میراث اصفهان را به عنوان نفس مشترک مردم به تصویر میکشد، جایی که هنرمندان در باغها در مورد فلسفه بحث میکردند و شاعران زیر طاقها شعر میسرودند – همه با هم در جستجوی آزادی بیان و ارتباط بودند. امید میرود که در فضای پرتنش و جنگزده کنونی، گفتوگو میان ملتها و مردم از طریق هنر به عنوان مرهمی برای درد و رنج عمل کند و فضایی برای صلح و همدلی ایجاد کند.
سهراب سپهری در این باره می گوید:
زندگی درک همین اکنون است
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود
زندگی راز بزرگی است که در ما جاری است
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
زندگی وزن نگاهی است که در خاطرهها میماند
زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است
زندگی صحنه زیبای هنرمندی من و تو است
هرکس نغمه خود خواند و از صحنه رود
این نظر دقیقی است از محمد قادریان، چهرهای برجسته در هنرهای تجسمی، استاد نقاشی و منتقد هنری شناخته شده. او با موزههای ایرانی در پروژههای تألیف کتاب و تحقیقات علمی همکاری داشته است. با داشتن نمایشگاههای انفرادی متعدد و انتشار مقالات در مجلات علمی، قادریان در حال حاضر هدایت گروه تحقیقاتی انجمن نقاشان اصفهان را بر عهده دارد.
به بهانه برگزاری نمایشگاه استاد محمود حشمتی نژاد در گالری دیدار
حشمتی نژاد هنرمندی است بیادعا ،بیآلایش، متین و با روحیهای اجتماعی و البته پرکار. نمایشگاهی از تجربههای این هنرمند که تماماً به ارائه نقاشیهای اخیر او در ابعاد بزرگ میپردازد، بر دیوار گالری دیدار نقش بسته است. کارهایی از سالهای دهه هشتاد شمسی تا کارهای جدید که در سال 1402 خلق شده اند، در کنار هم دیده میشوند. کارها عموماً انتزاعی و انتزاعی فیگوراتیو هستند که در کارهای ابتدایی با ساختار کاملاً هندسی و انسجام تصویری بالا دیده میشوند. تابلوهای این نمایشگاه همگی با تکنیک رنگ و روغن اجرا شدهاند و این امکان را برای بیننده بوجود آورده است که بتواند از میان آنها طیفهای مورد علاقه نقاش را که پالت شخصی هنرمند را میسازند نظارهگر باشد. رنگهایی با شفافیت و درخشش بالا که در دیدگان مخاطب جلوهگری بیشتری میکند. مچاله شدگی انسان معاصر در مجموعه جدید این هنرمند به خوبی با ساختار جدید و رویدادهای اجتماعی همزمان با خلق آثار تطابق دارند. انسانی که بر اثر فشارهای مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی همانند کاغذ مچاله شدهای، فرم اصلی خود را از دست داده است و این چین خوردگی بر تمامی تار و پود کارهای اخیر هنرمند قابل رویت است. درتابلویی که پیکره آدمی خوابیده با ساختار نیمه انتزاعی را نشان میدهد: تصویر چهره شخصی را میبینیم که به ساختار هندسی تقلیل یافته است و بقیه بدن ساختار انتزاعی دارد و له شدگی و مچاله شدگی انسان معاصر را به تصویر میکشد. در سایر کارهای این هنرمند علاقه برای به تصویر کشیدن فیگورهای انسانی در لابهلای ساختار هندسی دیده میشود که به رنج و اندوه انسان معاصر اشاره دارد. هرچند هنرمند دربیانیه نمایشگاه: هرگونه الصاق معنایی به آثار را رد میکند، اما آنچه از دیدن این آثار به ذهن، متبادر میشود، نوعی لهشدگی و مچالهشدگی تزئین یافته است که با رنگهای جذاب گرم به تصویر درآمده است. ساختارهندسی کارها بسیار دقیق و محکم است که نشان از ترکیببندیهای فکرشدهای دارد که ساعتها هنرمند برای رسیدن به هارمونی اثر تلاش نموده است و قبل از اجرا با طراحیهای دقیق و موشکافانه خود تمامی جزئیات طرح را آماده و سپس با حسی آزاد آنها را بر روی تابلو به اجرا در آورده است. طراحیهایی با تمام جزئیات یک اثر هنری کامل که جای آنها در کنار کارهای این نمایشگاه خالی است تا به فهم بهتر ساختار نقاشانه کارهای هنرمند یاری رساند. حشمتی نژاد نمیخواهد حرف بزرگ و غیر قابل درک بزند بلکه نقاشیاش: زیست هنرمندانه روزمرهاش را برایمان همانطور که در ویدئو آرت اش برایمان مجسم کرده است بی آلایش و بدون تظاهر به تصویر کشیده است. با آرزوی سلامتی و تندرستی برای این هنرمند گرامی.
با احترام
سید محمود حسینی-اردیبهشت 1403
فعالیت مجدد گالری «دیدار» پس از ۶ ماه وقفه
مدیر گالری دیدار گفت: این گالری پس از شش ماه وقفه با برگزاری نمایشگاه آبرنگ از بهاره شب انگیز با عنوان «آهای خبردار» شروع به فعالیت میکند.
پروانه سیلانی، در گفتوگو با ایمنا درباره فعالیت گالری دیدار اظهار کرد: گالری اواخر سال ۹۶ با رویکرد هنر معاصر تأسیس شد که با برگزاری نمایشگاههای گروهی هنرمندان جوان زیادی را معرفی کرده است.
وی ادامه داد: هرساله تعداد زیادی نمایشگاه توسط این گالری برگزار شده است؛ در دوران کرونا یک وقفه دو ساله افتاد، پس از اعتراضات اخیر هم تعدادی از هنرمندان نمایشگاه را کنسل کردند و گالری حدود پنج ماه تعطیل بود.
مدیر گالری دیدار تصریح کرد: این گالری پس از شش ماه وقفه با برگزاری نمایشگاه آبرنگ از بهاره شب انگیز با عنوان «آهای خبردار» شروع به فعالیت میکند.
وی درباره زمان و مکان برگزاری نمایشگاه گفت: افتتاحیه این نمایشگاه جمعه هجدهم فروردینماه از ساعت ۱۶ تا ۲۰ است؛ که علاقهمندان جهت بازدید از این نمایشگاه میتوانند همهروزه به نشانی خیابان توحید میانی، خیابان شهید قندی، کوچه شهید قاسمی، پلاک ۶ گالری دیدار مراجعه کنند.
سیلانی با اشاره به اینکه در این نمایشگاه ۴۲ اثر به نمایش گذاشته میشود، خاطرنشان کرد: این نمایشگاه تا بیست و چهارم فروردینماه ادامه دارد و تمام آثار برای فروش گذاشتهشده است.
وی افزود: گالری دیدار در نظر دارد مانند سالهای گذشته برنامههایی در سطح ملی و بینالمللی برگزار کند.
به گزارش ایمنا، ۵۴ گالری در استان اصفهان فعال است که از این تعداد ۲۹ گالری در مرکز استان و ۲۵ گالری در شهرستانها فعالیت میکند.
همچنین گالری دیدار در محله جلفای اصفهان و در خیابان توحید، خیابان قندی، خیابان قاسمی واقعشده است. از لحاظ موقعیت جغرافیایی این مکان در نزدیکی مراکزی مانند بیمارستان شریعتی، بوستان سیوسهپل، مجتمع تجاری پارک، بانک پاسارگاد شعبه توحید میانی و بیمارستان سعدی قرار گرفته است.
نزدیکترین ایستگاه مترو به این مکان، ایستگاه مترو دکتر شریعتی ورودی یک و نزدیکترین ایستگاه اتوبوس به این مکان، ایستگاه اتوبوس مهرداد است که دسترسی به این مکان را برای کاربران حملونقل عمومی آسان میسازد.
نمایشگاه بهاره شب انگیز را در گالری دیدار تماشا کنید
آهای خبردار…
ایسنا/اصفهان اگر این روزها به گالری دیدار بروید نقاشیهای مختلفی از کلاغها را خواهید دید که حکایتی است از میزبانی اصفهانِ قدیم از پرندگان، آن هم در روزگار کنونی که حتی کلاغها هم در این شهر کمتر دیده می شوند.
بهاره شب انگیز درباره نمایشگاه نقاشی «آهای خبردار» به ایسنا گفت: در این نمایشگاه ۴۰ تابلوی نقاشی ارائهشده که با استفاده از تکنیک آبرنگ کار شدهاند و صحنههای مختلفی از زندگی کلاغها را به نمایش میگذارند.
او ادامه داد: پرندهها عموماً با یک یا دو صفت شناخته میشوند، اما کلاغها ویژگیهای زیادی دارند و به حافظه قوی، آیندهنگری، حل مسئله، پشتکار و زندگی جمعی شناخته میشوند. مشاهده رفتار و زندگی کلاغها که همواره در نزدیکی و مجاورت انسانها زندگی میکردند همیشه برای آدمی جالب و قابلتوجه بوده است.
این هنرمند که نمایشگاه «آهای خبردار» اولین نمایشگاه انفرادی او در زمینه نقاشی است، هنرمند گفت: برای من رفتارهای اجتماعی و شعور جمعی کلاغها قابلتوجه بود؛ اینکه همنوع خود را پس از مرگ دفن میکنند، برای او عزاداری میکنند و یا در هنگام خطر به صورت جمعی به کمک دیگر کلاغها میروند، به همین دلیل این پرنده به سوژه آثار من تبدیل شد و چون بارزترین ویژگی کلاغ خبرآوری و پیامرسانی است، نام «آهای خبردار» را به عنوان نام نمایشگاه انتخاب کردم.
او از نوجوانی به وادی هنر قدم گذاشته و در رشتههای مختلفی مانند عروسکسازی، مجسمهسازی و نقاشی فعالیت داشته است، اضافه کرد: در بین تکنیکها علاقه خاصی به آبرنگ دارم، چراکه بسیار بااحساس هنرمند مرتبط است، آنها را به زیبایی به تصویر میکشد و ظرافت خاصی دارد.
به گزارش ایسنا، علاقهمندان برای تماشای آثار نمایشگاه «آهای خبردار» میتوانند تا ۲۴ فروردین به گالری دیدار، واقع در اصفهان، خیابان توحید، خیابان شهید قندی، کوچه شهید قاسمی، پلاک ۳ مراجعه کنند.
آثار بهاره شب انگیز را در گالری دیدار تماشا کنید:
آمنه بدرالسماء هنرمند اصفهانی از برگزاری نمایشگاه «زنی را میشناسم من!» خبر میدهد و میگوید: این عنوان، برگرفته شده از اشعار فریبا شش بلوکی است. آثاری که در این نمایشگاه به معرض دید بازدیدکنندگان قرار میگیرد طی ۱۰ سال خلق شده اند. این آثار حاصل زیست من از دهه ۳۰ تا ۴۰ سالگی است که البته از تجربیات سایر زنان جامعه نیز بهره گرفته ام.
او گفت: موضوع آثار این نمایشگاه براساس مشکلات، معضلات و تجربیات مختلف زنان در جامعه است که بخشی از این تجربیات برای خود من به عنوان یک زن اتفاق افتاده و بخشی دیگر برای سایر زنان جامعه در شرایط مختلف رخ داده؛ حالا این تجربیات موضوع مجموعه آثار من در نمایشگاه «زنی که میشناسم من» شده اند.
این هنرمند اصفهانی میگوید: برای خلق این مجموعه آثار، از تکنیکهای مختلفی از جمله نگارگری و میکس مدیا (کلاژ) استفاده شده. شاید علت تنوع تکنیک این باشد که من از دوران کودکی نقاشی کار کردم و تجربه خلق تکنیکهای مختلف را دارم. از طرفی سرامیک خواندم و حالا در این مجموعه تلفیق تکنیکهای مختلف که حاصل تجربیات من است، به نمایش درخواهد آمد.
به گفته او، در این مجموعه چند تابلو با تکنیک کلاژ وجود دارد که در قالب مجموعه «زنی را میشناسم من» قرار دارند که با استفاده از چای کیسهای «تی بک» یا المانهایی که با موضوع نقاشیها همخوانی دارد انتخاب شده اند.
بدرالسماء میگوید: یکی از آثار من مرتبط با قتل دختری نوجوان است که متاسفانه در جامعه ما اتفاق افتاد. من به عنوان یک مادر که دختر نوجوان دارد از این موضوع بسیار متأثر شدم و بارها با خود فکر کردم که شاید علت این اتفاق گذر ناگهانی و خالی از دانشِ خانوادهها از فضایی سنتی به فضای مدرن باشد. ما از دنیای سنتی به دنیای مدرن کوچ کرده ایم، اما بدون آموزش. شاید همین موضوع باعث میشود که جان یک نوجوان گرفته شود. این برای من یک دغدغه بزرگ است که دنیای سنتی یک پل ارتباطی صحیح به دنیای مدرن ندارد. پس تصمیم گرفتم اثری مرتبط با این احوال را ترسیم کنم که روز افتتاحیه نمایشگاه از آن اثر و چند اثر دیگر رونمایی خواهد شد.
او گفت: من یک زن هستم که در شهر اصفهان با فرهنگ و عرف این شهر زندگی میکنم. زنان اطرافم تجربیات و مواجههای خاصی با اتفاقات پیرامون شان دارند که نمیتوان از آنها به سادگی گذشت. من به عنوان یک هنرمند با شنیدن و مطلع شدن از این تجربیات خودم را به جای فرد تجربه گر میگذارم و سعی در خلق آثاری نو دارم تا بتوانم حسهای مختلف را به تصویر بکشم.
این هنرمند اصفهانی میگوید: در چند تابلوی دیگر من در این نمایشگاه، اِلمانها و شخصیتهای زن بارز است، اما از فضاهای شهر اصفهان نیز در آنها استفاده شده.
نمایشگاه «زنی که میشناسم من» در گالری دیدار از ۱۶ اردیبهشت گشایش خواهد یافت و تا ۲۹ اردیبهشت میزبان علاقهمندان به هنر خواهد بود. علاقهمندان به تماشای این مجموعه هنری میتوانند همه روزه بجز روزهای تعطیل و جمعه از ساعت ۱۷ تا ۲۱ با مراجعه به گالری دیدار به تماشای این مجموعه آثار بپردازند.
به گفته او، در این نمایشگاه اشعاری که مرتبط با تابلوها هست و سروده خانم ها فریبا شش بلوکی و سارا سیامکی هستند توسط خانم افسانه غلافگر خوانده شده و همراه با نوای قانون خانم افسانه بدریان در قالب فایل صوتی آماده و برای بازدیدکنندگان در فضای نمایشگاه منتشر خواهد شد.
آمنه بدرالسماء متولد ۱۳۵۹ و فرزند استاد رضا بدرالسماء هنرمند مشهور نگارگری است.
او ۳۰ سال سابقه فعالیت هنری در رشتههای آبرنگ، نگارگری، میناکاری، سرامیک و عکاسی دارد. همچنین ابداع کننده شیوهای نوین در هنر میناکاری و طراح ضریح زینبیه اصفهان است؛ البته این تنها بخش کوچکی از کارنامه هنری آمنه بدرالسماء است.
او میگوید: من از دوران کودکی هنر را دنبال میکنم و هیچ گاه به دنبال کسب ثروت از طریق هنر نبوده ام، اما نباید این اصل را نادیده گرفت که هنرمندان به خوبی حمایت نمیشوند و از حداقلهای درآمد و مزایای کسب و کار از جمله بیمه بهره نمیبرند. به همین دلیل مدتی است که هنرم را به روز کرده و به طراحی داخلی وارد کرده ام. چرا که باید به عنوان یک فرد در جامعه استقلال مالی داشته باشم از طرفی علاقمند هستم که بتوانم راهی برای کسب درآمد برای هنرمندان جامعه ایجاد کنم.
این هنرمند اصفهانی در خصوص آثار نوین خود گفت: در سینما ساحل یکی از دیوارنگارههای من با عنوان «اصفهان اینجاست» در ابعاد چهار متر در چهار متر وجود دارد که با میناکاری و تکنیک آبرنگ کار شده.
من همیشه سعی در خلق آثاری نو دارم تا بتوانم حسهای مختلفی که طی سالها از درونم عبور میکند را با شیوهای نوین به تصویر بکشم.
بدرالسماء معتقد است: مادرش حامی او و پدرش در زندگی و هنر بوده و هست.
او میگوید: من به واسطه عشقی که به پدرم داشتم توانستم به عرصه هنر وارد شوم. پدر و مادر بهترین مشوق من در عرصه هنر و زندگی بودند. پدرم که استاد من هستند همیشه بادقت و وسواس آثار من را مورد نقد قرار میدهند، اما عشق و علاقه به ایشان در آثار هنری من مشخص است و به خاطر داشتن پدر و مادری مهربان و همدل همیشه شکرگزار خداوند هستم و وجودشان را موهبت الهی میدانم.
«زنی را میشناسم من»؛ شاعرانهای بربوم نقاشی
ایسنا/اصفهان «با صدایی آشنا که گویی صدای همه ما است، میپرسد: چای میخوری؟ دو لیوان میآورد و مینشیند کنارم. چای کیسهای را میاندازد داخل یکی از لیوانها و آب جوش را میریزد بر تن اسیرش. کیسه چای را حالا مهمان لیوان من میکند. بقیه عصاره چای سهم من میشود. من هم رنگ میگیرم. پر میشوم از قرمز، هنگامی که دختری چون ساق نازک گندم درو میشود»؛ این نوشته واگویهای از درونیات آمنه بدرالسماء است که حالا بر تن بوم نقاشی و در نمایشگاه «زنی را میشناسم من»، تجلی یافته است.
او درباره ایده این نمایشگاه که به گفته خودش از شعرهای فریبا ششبلوکی و سارا سیامکی وام گرفته است، به ایسنا میگوید: ایده نمایشگاه از این اشعار گرفته شد. البته سوژه اکثر تابلوها درباره زنان، معضلات، مشکلات و تجربیاتی است که آنها در سنین مختلف تجربه میکنند.
آنطور که آمنه بدرالسماء روایت میکند او این زنان را یا از نزدیک دیدار کرده و یا زنانی بودهاند که روایت آنان در جامعه وجود داشته است. پس ادامه میدهد: من در مواجهه با جامعه به وسیله قلمم حرف میزنم. به نظرم این یک هدیه خدادادی است که هر کسی به نوعی میتواند وظیفه خودش را انجام دهد و من نیز در مقابل اتفاقاتی که در جامعهام رخ میدهد و یا تجربههای شخصیام، میتوانم حس و دغدغهام را به تصویر بکشم، ثبت کنم و به دیگران نشان دهم.
آثار نمایشگاه «زنی را میشناسم من» اغلب با تکنیک نگارگری آبرنگ و اکرولیک کار شده و چند اثر این مجموعه نیز با تکنیک میکسمدیا و بهصورت کلاژ و کلاژ به وسیله چای کیسهای یا تیبگ خلق شده که حاصل احساسات، تجربیات و زیست این هنرمند در شهر اصفهان است.
او درباره اینکه چرا از چای کیسهای استفاده کرده است، میگوید: تیبگ را انتخاب کردم به این دلیل که همیشه میدیدم در اطرافم فرزندی پدر و مادرش یا دوستی، دوستش را در روابط مختلف و پس از اینکه از کار افتاده میشود و یا از جنبه مادی و معنوی برای او مصلحتی ندارد، دور میاندازد همچون یک چای کیسهای که استفاده میکنیم و زمانی که به رنگ دلخواهمان رسید آن را دور میاندازیم. پس من تلاش کردم از این چای دورانداختنی در اثرم استفاده و آن را به یک اثر هنری گویا تبدیل کنم و به نوعی توانستم به وسیله آن حرف بزنم.
تابلوی «فریاد سکوت» این مجموعه تصویر زنی است که نگاهش به درون خود و یک کفگیر روی دهانش قرار گرفته است. تیبگها که هر کدام دانه دانه حسهای مختلفی را بازگو میکنند نیز گویی بیانگر زنانی با شکل و شمایل مختلفاند؛ اینطور که یک نفر لبخند داره یک نفر جوان، دیگری پیر، کسی عصبانی و به طور کلی تمام این زنان یک زن را تشکیل میدهند.
مجموعه دیگر این نمایشگاه درباره دغدغههای اجتماعی است که در جامعه این نقاش پیش آمده، بهعنوان مثال زنی که قربانی اسیدپاشی شده و صورت، چشم و دستش را از دست داده، اما همچنان محکم ایستاده است. وی میگوید: این تابلو تازهترین اثر من است که در این نمایشگاه رونمایی شد و آن را با عشق به مرضیه ابراهیمی تقدیم کردهام، چراکه احساس میکنم او با وجود چنین اتفاقی که برایش رقم خورد چه خوب توانست محکم بایستد و مسیر زندگیاش را محکم قدم بردارد.
این تابلو عمودی و ایستاده و با سایز ۶۰ در ۱۳۰ است که از تیبگهای مختلفی که هر کدام یک پرتره زن در آن دیده و آنها هم نصف صورت ندارند تشکیل میشود و همه در کنار یکدیگر پرتره مرضیه ابراهیمی را نشان میدهد. بدرالسماء ادامه میدهد: در این اثر رد شعر سارا سیامکی نیز وجود دارد که میگوید «آغوش من کوه میزاید». و این شعر اشاره به مادری دارد که توانسته چنین دختری را پرورش دهد. در واقع این حس درونی من نیز است که نمیتوانم به راحتی از آن عبور کنم، پس آن را به تصویر درمیآوردم.
تابلو دیگر او کلاژ داس روی تخته گوشت است و زنی با لباس سنتی بر روی لبه این داس آکروباتبازی میکند. بدرالسماء درباره این تابلو اینطور نقل میکند: این اثر، بیانگر حس من درباره دختری است که چند سال پیش توسط پدرش با داس کشته شد و از آنجایی که من هم دختری نوجوان دارم، بسیار متأثر و ناراحت شدم که چرا این اتفاق در جامعه من رخ داده است. پس روی تخته گوشت که همیشه برای آشپزی از آن استفاده میشود داسی قرار دادم که این داس گاه برای تکه تکه کردن است و همچنین با آن میتوانی گندم درو کنی و هم سر دختری نوجوان را که از ساقه گندم تردتر است ببری. همچنین المانی سنتی که در قالب زنی با لباس سنتی تصویر شده و بر روی لبه تیغ این داس آکروباتبازی میکند و هر لحظه ممکن است بیفتد و از بین برود را به تصویر کشیدم.
به زعم او در جامعه امروز ما که گذار از دنیای سنتی به دنیای مدرن، سریع رخ داده، میانه این دو دنیا پر نشده است و در ادامه نیز به ما آموزشی ندادند که چه طور باید با وجود شرایط فعلی، مسیرمان را طی کنیم. او میافزاید: پدران و مادران ما نمیدانند با این وضعیت چه برخوردی داشته باشند، همچنین نوجوانان هم به یکباره به این دنیای مجازی پرش کردند و در نتیجه نیاموختند از آن چگونه استفاده کنند پس ممکن است در این راه از بین بروند و اینها دغدغههای اجتماعی و زندگی من است که باعث شدند این مجموعه آثار شکل بگیرد.
او با بیان اینکه مجموعه حاضر حاصل کار او بین ۳۰ تا ۴۰ سالگیاش بوده، امیدوارم است این آثار بتوانند به خوبی با مخاطب ارتباط برقرار کند و مسیری را بگشاید تا در ادامه قانونهایی تعدیل و شرایط بهتری رقم بخورد.
گفتنی است علاقهمندان برای تماشای این نمایشگاه میتوانند تا ۲۹ اردیبهشت ساعت ۱۷ تا ۲۱ به گالری دیدار واقع در خیابان توحید، خیابان شهید قندی(مهرداد)، کوچه شهید قاسمی، پلاک ۶ مراجعه کنند.
طرحی نگرورزانه بر روشِ طراحیِ سلف پرترههای معلّقِ
» خودکاریِ روانیِ سوررئالیسم « کنکاشی در امکاناتِ
محمدقادریان/ مهر 1400
چهار سال پیش، زمانی که حدود دو ساعت منتظر شدم تا تعمیرکار، موبایل را تحویل دهد، در چمنهای پارکِ پل فردوسی اصفهان مشغول طراحی شدم. نگاهم به گلی تک افتاده در سطح وسیعِ چمن افتاد. لکهای زرد در میان آن همه سبز بود که توجهم را جلب کرد و نگاهم بر آن ماند. بدون این که به صفحه نگاه کنم، از گل طراحی کردم. یکی…. دوتا ….. سه تا……. سیتا… ) تصویر 1 . نمونه هائی آن طراحی ها است (. تصویر 1. تاریخ 1 / 3 / 96 خیلی عجیب بود…. یک فرمِ مشخص، امکانِ بیپایان فرم متفاوت را در خود داشت!! و این جا بود که پرسشی برای من شکل گرفت. واقعیت چیست؟ آیا واقعا، واقعیت ثابت و مشخص است؟ وقتی خیره به گل، بدون این که به صفحه نگاه کنم طراحی میکردم، عینیت گل بود که در طراحی آشکار میشد و صد جلوه پیدا میکرد و یا بر عکس، اتفاق، ذهنیت و ناخودآگاه بود که واقعیت را تفسیر میکرد؟ پرسش از عینیت و ذهنیت، خودآگاهی و ناخودآگاهی در ارتباط با واقعیت، گرچه پرسشی است درازناک و با تاریخی طولانی، اما برای من با این تجربۀ شخصی موضوعیت پیدا کرد…
ادامه را در پی دی اف بخوانید
آینه هائی با نقوش تزئینی شبیه به تذهیب
آینه هائی با چهرهائی متأثر از چهرههای نگارگری
آینه هائی به شکل دایره، مستطیل و حتی شکسته!
کار با آینه، دشواریهای خود را دارد. به لحاظ تاریخی، آینه در متون عرفانی و ادبی مضمون بسیاری از مکتوبات است. همچنین در آثار هنری، از آینه به شکل های متنوع استفاده شده است .
بنابراین کار با آینه مخاطرات و محدودیتهای خود را داد .آیا آینه در آثار سارا عصارزادگان معنائی جدید یافته است؟
در آثار عصارزادگان، آینه بیش از آنکه بخواهد کارکردی نمادین و یا تمثیلی داشته باشد، عینیتی مادی دارد و خود موضوع دیدن است. آینه های عصارزادگان به جای بازنمائی تصاویر ،خود موضوع دیدن اند. در نتیجه، به جای آن که وسیله ای در جهت هدفی دیگر باشند، خود هدف بررسی و مشاهده شده اند .بنابراین آینه ها نه در نقش تجلیگاه یا مظهریت و نه در نقش بازنمائی و تصویرگری چیزی، معنا یافته اند. مادیّت آینه، فرم آن و نقوش روی آن، بسان شیئْ ارزش پیدا کرده و استقال یافته است.
وجه دیگر آثار، مربوط به نقوش آینه ها است. نقش های تذهیب گونه به صورت خراشیدن پشت آینه و رنگ گذاری پدید آمده است. خراش در اینجا تسجمی از کنکاش یا کاوش در معنای این نقوش است. در دل خراش، احساسی از آزار و رنجش نهفته است. بنابراین، این یادآوری و اشاره به نقوش سنتیِ گذشته نشانی است از فقدان…. فقدانِ حضور زندهی این نقش مایه ها در زندگی امروز.
نحوهی اجرا و خراش نیز مهم است. در مقایسه به اجرای ظریف نقوش که با قلم موگربه انجام میشده و پرداخت و دورگیری دقیق داشته، نقوش در اینجا به صورت خراش و رنجه رنجه اجرا شده است. کیفیت این نقوش، حالتی از سیالیت را ایجاد کرده و قرینه نیست. اگر نقوش تزئینی در گذشته به صورت دقیق و قرینه اجرا میشده، در خود ثبات و اطمینان به همراه داشته ،اما در اینجا نقوش سیالاند و همچون خطوطی بر امواج آب بی ثبات. نتیجه این که نقوش این مجموعه در بازخوانی نقوش سنتی، وجهی نقادانه دارد.
این وجه نقادانه در ارتباط با شکل کادر و اجرای نقوش درون آن نیز مطرح است. کادرهای هندسی دایره و مستطیل، در مقابل نقوشی که طرح اولیه ی آنها نیز دقیقا هندسی بوده ولی اجرای آن هندسی نیست، گفت وگوئی شکل داده که امکان مقایسه را برای مخاطب فراهم کرده است.
اما کندوکاو عصارزادگان در نقوش و نگاره ها که به تعبیر او بیانگر تلاشهای ناهشیار جمعی (ناخودآگاه) است، با مشارکت مخاطب تکمیل میشود. زمانی که مخاطب به آینهها نگاه میکند و خیره به آینه خود را میبیند، پرترهها در کنار چهره اش همنشین اند و گاه چهره و پرتره روی هم قرار می گیرند. این رو در رو شدن و قرارگیری صورت بر صورت، امکان دیدن خود امروز و خود دیروز را فراهم میکند و مخاطب می تواند در این میانه قرار بگیرد. حالا امکان پرسش از تاریخ برایش شکل میگیرد. تاریخی که به گذشتهی او مربوط است و به امروز او گره خورده است.
به نگر من در آثار سارا عصارزادگان بیان نقادانه، حضوری پررنگ دارد و عناصر سنتی آینه و نقوش تذهیب و چهره های نگارگری معنائی وابسته به امروز پیدا کرده است. گرچه او با دیده ی احترام و احساسی از تعلق خاطر به هنرهای سنتی، دست به خلق اثر زده است و این مسأله در رنگ های گاه شادمانه ی او و همچنین در بیانیه اش به خوبی آشکار است، با این حال تصور میکنم خواست او بر آثار تحمیل نشده و امکان تفسیرهای دیگر در کارها فراهم شده است و این ویژگی مهم کارهای اوست.
محمد قادریان بهمن 99
“وارنگ” درهم تنیدگی فضا و زمان
جهان به سمت بی نظمی و پدیدهها به سوی پراکندگی میروند، از طرف دیگر به نظر میآید که طبیعت از هم شکلی و کلیشه گریزان است، پیرامون ما بیکرانهای از در هم تنیدگی فضا و زمان است.”وارنگ” گاه روایت سرگردانی در جهانی سرشار از اتفاق و حرکت و گاه تصویر رویاهایی بهم ریخته و ابهام آمیز است.
به گزارش خبرنگار ایمنا، “وارنگ” مجموعه آثار شهین نبویان پور است که اینک فارغ از محدودیت ها، آزادانه به بوم هنری تازه بخشیده و معتقد است “وارنگ هر چه که هست برای من تجربه ای است بسیار دلچسب از آزادی بیان احساس و تجسم جهانی ناشناس و دست نیافتنی، آمیزه با صدا و سکوت.”
این هنرمند در گفت و گو با خبرنگار ایمنا در خصوص خلق آثار نمایشگاه وارنگ میگوید: زمانی که هنرمند، به تجربههای زندگیاش نگاه میکند و به پیرامونش ژرف مینگرد، ایدهای در ذهنش شکل میگیرد و به مرور زمان بارور میشود و میلی پدید میآید که به ابراز آن اندیشه میانجامد، انگیزه من از خلق به همین خودبیانگری و ابراز دیدگاهم به مخاطب بر میگردد.
وی افزود: آنچه در این جا بر آن تاکید باید کرد، ضرورت تعامل چندجانبه هنرمند، مخاطب و اثر هنری است.
این هنرمند با بیان اینکه ضرورت و احتیاج به آزادی، چه در بیان و چه در استفاده از متریال، شکل دهنده به ایده و روند این مجموعه بود، میگوید: نقشهای انتزاعی پارچهها، خیالم را بارور میکرد و اجازه رؤیا پردازی میداد. پس از مجموعه قبلیام متوجه شدم که نیاز به آزادی بیشتر دارم، وجود نقش پارچه ها که زمینه اصلی ایده پردازی بود، در عین این که امکانات فراوانی پیش رویم گذاشت، اما محدودیتهایی هم به دنبال داشت چراکه دست به تجربه روشهای جدیدی زدم.
نبویان پور ادامه میدهد: این آثار بسیار تجربی است و ساعتها روی ترکیب مواد و خواصشان مطالعه و آزمایش کردم و در فرایند کار به مرور متوجه شدم که هر بافتی چگونه به بیانی که مورد نظرم است، کمک میکند. ضمن این که اجرای مواد مختلف روی بوم، متفاوت و برخی با دقت و در موارد زیادی اجرای بداهه کار، مرز حساسی بین نظم و بی نظمی و این همان موقعیتی بود که دنبالش بودم، همچنین برای اجرای مواد روی بوم، نه تنها از ابزارهای موجود استفاده، بلکه دست به ابزار سازی زدم و همه این تجربهها، در فرایند کار شکل گرفته و گام به گام حدود آزادیام را توسعه داده است.
وی با بیان اینکه این مجموعه نشان دهنده فرایندی است که گام به گام و در طول دو سال شکل گرفته، میگوید: باید اشاره کنم که تغییرات بر اساس منطق درونی اثر بوده و حتی در مورد بومها، بر اساس ایده و متریال و گفت و گویی که بین آنها با فضای مورد نیازم شکل گرفته، ابعاد آنها را انتخاب کردهام. به همین دلیل فکر میکنم ابعاد کارها با هر اثر خیلی هماهنگ و به لحاظ کیفی نیز این تفاوت طبیعی است چرا که وقتی شما در یک بازه طولانی دست به آفرینش میزنید، کارهای آخر احتمالاً از کیفیت بیشتری برخوردار و اگر تاکید بر فرایند خلق آثار باشد، به نظر من این نقطه قوت این مجموعه است.
این هنرمند خاطرنشان میکند: در این تلاش از رنگهایی محدود چون سپید و سیاه و گاهی خاکستری بهره گرفتهام، فرمها تکرار ناپذیرند و خود برآمده از اتفاق و رنگ است. بافتها حاصل ترکیب گوناگونی مواد است، آمیختگی چیزهایی که ناچیز به چشم میآیند.
به گزارش ایمنا، نمایشگاه وارنگ در گالری دیدار اصفهان واقع در توحید میانی، خیابان شهید قندی، کوچه شهید قاسمی، پلاک۶ میزبان هنردوستان تا ۱۶ بهمن ماه خواهد بود.
رنگ و طراحی و بافت، عناصر بنیادین نقاشی است. گرچه در هر کدام، حضور دو عنصر دیگر هست- به این معنا که هر رنگی بافت و طرحی دارد و هیچ طراحیای نیست که بیرنگ و بافت باشد و همینطور در مورد بافت- اما در تحلیل، این سه را مجزا لحاظ میکنیم. به عبارت دیگر تاکید و وجهی نظرمان در تحلیل متفاوت است. از برآیند و برهم کنش این سه، فرم و معنا سر بر میآورد و آشکار میشود.
گرچه که فرم بیش از طراحی است، اما طراحی نقشی تعیین کننده دارد. طراحی ساخت است. ساختارمندی نقاشی بر عهدهی طراحی است و این طراحی است که در فاصلهی نظم و آشفتگی، نقش بازی میکند.
رابطهی معنا و مفهوم، شبیه فرم و طراحی است. مفهومْ معنا دار است، اما قلمرو معنا وسیعتر است. معناهایی هست که مفهومی نیست و جز با رنگ نمیتوان گفت. رنگ زبان نقاشی است. رنگ بسیط است و این رنگ است که در بیان معنا، امکان فراروی فراهم میکند.
و اما بافت، عنصری که غالبا پسینی و در درجهی دومِ اهمیت لحاظ شده و یا به نقش برجسته و مجسمه حوالت داده شده است. بافت جسمیت نقاشی است. بافت مادیت و واقعیت نقاشی است و از این دریچه است که ورود ما به نقاشیهای شهین نبویانپور آغاز میشود.
وارنگ که معنای واژگانی آن مخالف رنگ یا مقابل رنگ است، توسعهی معنایی است که این نقاشیها برای بافت پدید آوردهاند. علاوه بر این، بافت در این نقاشیها نقشی حتی کلیدیتر دارد. بافت و نحوهی رفتار بافت در این آثار، این تقابل یا نسبت جدید را به طراحی هم کشانده است. رفتار بداههی شکل گرفته در بافتها، واطرح است و این واسازی در این عناصر بنیادین، امکان بازنگری به نقاشی را فراهم آورده است. این بازاندیشی در دورهی مرگ نقاشی، بسیار مغتنم است.
اشاره شد که بافت جسمیت نقاشی است. آیا محوریت بافت، تاکیدی است بر جسمیت و بدنمندی انسان؟ این که همهی ابعاد زندگی انسانی با بدن شکل میگیرد و بدون بدن همهی آنچه معنا میدانیم بیمعنا است؟ حضور پیکرهای انسانی با حالتهای مختلف متلاشی، دفرمه شده و غریب با چنان انسجامی که در شکلگیری آنها بافت نقش حیاتی دارد، تاییدی است بر این برداشت. علاوه بر این، عناوین تابلوها، نشان میدهد انسان و پرسشهایش از زندگی، هستی و ابعاد مختلف آن، برای نقاش دغدغه است.
سطح تابلوها و قدرت بیان آنها متفاوت است. سطحی که در آغاز کار از تصویرگری و گزارشِ یک موضوع شروع شده و به آفرینش و خلق یک موقعیت نائل شده است. به دیگر سخن، نقطهی ضعف آثار که تفاوت کیفی آنهاست، نقطهی قوت آنها است، چرا که فرایندی است از سطحی اگزیستنسیل به موقعیتی اگزیستنسیال. در اینجا است که فرصت مشارکت در این تجربه و رشد انسانی با تماشای این آثار فراهم میشود.
محمد قادریان_ بهمن 1398
نمایشگاه خانم نبویان پور در گالری دیدار باعنوان وارنگ تجربه ای مطابق مد روز نیست بلکه نقاشی هایی سرشار از کنش ،هراس،نفرت و پراکنگی با روایتی متکثر و مخدوش از جهان پیرامون است. غلبه فرم های سیال و بدون ترس در کنشی آزاد و حرکتی خود انگیخته و خیال پردازانه رهایی آثار را بیشتر نموده و استفاده از بافت های خشن تأثیرات بصری آنها را دو چندان نموده است. این آثار مستقیما بیانگر نمایش احساسات جستجوگر هنرمند بر روی بوم اند و تصاویر ذهنی گوناگون هنرمند را منعکس می کنند. اندازه بزرگ بوم ها و قطع بزرگ کارها بر این بیانگری و تاثیر می افزاید. از سویی دیگر استفاده از ژرفای پرسپکتیو در بعضی از کارها از بین برده شده است و صرفا به کمک رنگهای متضاد در زمینه ای خنثی که عموما مشکی یا خاکستری است، قدرت خیال پردازی شناور هنرمند به نمایش گذاشته شده است. استفاده از رنگهای ساختمانی با کیفیت پایین، شدت درخشندگی و تاثیرگذاری رنگی را بر بیننده کم نموده است و از سویی دیگر باعث هماهنگی و هارمونی درونی طیف رنگی داخل تابلو شده است. درتعدادی از کارها فضایی ،بی مکان و بی زمان برای عناصر صحنه بوجود آورده شده است و در این فضای خنثی فرم های رها شده و سرگردان با نیرو و انرژیی که از بافت های خشن صحنه می گیرند در بازی بصری تابلوشرکت نموده و عرصه ای شناور و جهانی پراکنده و دگرگون شده را منعکس می کنند. در این نمایش، فرم های سیال زمینه را پر می کنند و به خط افق تازه ای می رسند و کائناتی جدید را می سازند.جهانی پر کنش، متلاطم و پر از برخورد ها و اصطکاکات روحی و درونی. فضاهای گنگ با رنگهاب متضاد و شکل های سیاه و شوم، انرژی خود را از بافت های خشن صحنه می گیرند و ترکیب بندی های تازه و جدیدی را می سازند که برای بیننده جذابیت داشته و شیفتگی نقاش را به نمایش خشونت، سقوط و پراکندگی های جهان پر ازتیرگی را با خلاقیتی نو و صریح نمایش می دهد. با آرزوی موفقیت برای این هنرمند.
سید محمود حسینی
بهمن 1398
پس از واقعیت – یک بخش از هنر طبیعت مجارستانی
در سال 2015 هنرمندان زیست محیطی ایران درسفنتوگئوگه (ترانسیلوانیا– رومانی)یک نمایشگاه فوق العاده داشتند، و آثار 28 هنرمندایرانی در مرکز هنرهای ترانسیلوانیا نمایش داده شد. پنج نفر از آنها به ترانسیلوانیا آمدند و همراه با هنرمندان مجارستانی کارگاهی در باغ قلعه Olasztelek داشتند. کیوریتور محمود مکتبی ، هنرمند و برگزارکنندگان مجارستانی: پترالپار و من آرزوی ادامه یاین پروژه هنری ایرانی-مجارستانی وبرگزاری یک رویداد مشابه را در ایران داشتیم. اکنون ما بسیار قدردانی می کنیم که هنرمندان طبیعت مجارستان می توانند در گالری دیدار اصفهان کارهای هنری خود را ارائه دهد و پس از آن می تواند همراه با هنرمندان ایرانی درکارگاه های برگزار شده در محیط طبیعی زیبای ایران شرکت کنند.
برای این نمایشگاه، ما آثاری از دو سمپوزیوم مختلف در زمینه هنر طبیعت مجارستان انتخاب کردیم. یکی از آن ها، سمپوزیوم بین المللی دریاچه ولنس است که 11 سال پیش هرتابستان در مجموعه ی دریاچه ولنس برگزار میشد. این شهر حمام های کوچک تنها 50 کیلومتر از پایتخت مجارستان، بوداپست فاصله دارد. یک دریاچه با یک جزیره مصنوعی وجود دارد که هنرمندان می توانند در آن کار کنند.هنرمندان میتوانند با استفاده از قایق یا کنو به جزیره ی میان دریاچه دسترسی داشته باشند. هدف این پروژه این است که این حیات وحش مصنوعی را با قدرت هنر به یک نمایشگاه فضای باز تبدیل کند. اینیک آزمایش برای ادغام یک فضای مصنوعی در طبیعت است. در عین حال، “انسان پاره شده از طبیعت” را به طبیعت بازمیگرداند. برگزار کننده اصلی، مجسمه ساز پتر آگن و بنیاد سمپوزیوم است.
دیگر سمپوزیوم هنری در محیطی کاملا متفاوت اتفاق میافتد. محل 6 ساله BikfalvaNAPtelep در ترانسیلوانیا واقع شده است، 720 کیلومتر دور از بوداپست، در شرق ترین بخش مجارستان تاریخی است. Bikfalva، روستای مجارستانی (که در حال حاضر متعلق به رومانی است) در پای کوه ها در یک منظره زیبا واقع شده است. این روستا دارای ساختمان های چوبی و سنگی سنتی است و ساختار اسکان اصلی آن حفظ شده است. در این روستا همچنان شیوه زندگی یک انسان با طبیعت را نگه داشته شده است . وظیفه هنرمندان ایجاد آثار هنری است که منعکس کننده این محیط روستایی است. هدف از این رویداد این است که دوباره چشم انداز و سبک زندگی سنتی ترانسیلوانیا را تفسیر و ارزش های آن را با فرهنگ معاصر ادغام کنیم. برگزار کنندگان این رویداد هنری عبارتند از هنرمند پتر آلپار و مورخ هنری وارلیای ریکا و انجمن هنر و میراث ترانسیلوانیا.
علاوه بر اینها، آثار پنج هنرمند انتخاب شده توسط بازدیدکنندگان اصفهان دیده می شود.
پتر آلپار کیوریتور این نمایشگاه “نقاشی های زمین” را که موتیف های عظیم گرفته شده از هند و ایران است را با خود به همراه دارد. پتر آگنز، برگزار کننده ی سمپوزیوم دریاچه ولنس تجربه ی بافت آب و دایره های آرام آن را دارد. کودر ویلموس تلاش کرده است بدن انسان را در پشت طبیعت پنهان کند و آن را با طبیعت مساوی کند. TomcsikJudit توجه ما را با کار حساس خود به کیفیت معمول انسان جلب کرده است و MészárosGergő با دستان خالق به جهان اطراف خود اشاره میکند.
همان ویژگی های آثار – ساخته شده در محیط های مختلف طبیعی – احترام به طبیعت و اشاره داشتن به ارزش های واقعی است. نقش شفا دهنده ی هنر در فرهنگ های باستانی روشن بود. هنرمندان معاصر امروز باید به این باور برسند. با هنر می توانند جامعه را درمان کنند و محیطشان را درمان کنند. ما امیدواریم که از طریق افکار هنری این آثار، همه حاضران بتوانند زیبایی و قدرت هنر را احساس کنند.
به نام کیوریتورها و هنرمندان مجارستانی، می خواهم عمیق ترین تشکر را از همکاران برگزارکننده ایرانی،اقامتگاه هنری راه ، به حامیان این پروژه و مدیران گالری دودر ابراز کنم.این باعث افتخار ماست که اینجا هستیم تا فرهنگ غنی و مهمان نوازی گرم شمارا تجربه کنیم.
After Reality – a segment of Hungarian Nature Art
In 2015 Iranian environmental artists had a wonderful exhibition in Sepsiszentgyörgy (Transylvania – Romania) when 28 Persian artists‘ artworks were exhibited in the Transylvanian Art Center. Five of them came to Transylvania, and together with Hungarian artists had a workshop in the castle garden of Olasztelek. The curator Mahmoud Maktabi visual artist and the Hungarian organizers: Péter Alpár and I had a dream to continue the Iranian-Hungarian art project, and organize the same event in Iran. Now we are very appreciated that in the Isfahan Dudar Gallery Hungarian nature artist could present their artworks, and after that could participate in workshops with Iranian artists in the beautiful natural environment of Iran.
For this exhibition, we have selected artworks from two different symposiums of the Hungarian field of nature art. The one is the International Velence Lake Symposium, which is organized every summer 11 years ago in the settlement of Velence. This tiny bath city just 50 km from the capital of Hungary, Budapest. There is a lake with an artificial island where artists can work. The island can be reached by boat or Canoe on the water. The project‘s aim is to transform this artificially wild place with the strength of the art into a visitable open-air gallery. This is an experiment to integrate an artificial space into the nature. At the same time, it re-integrates the „nature torn man“ into nature. The main organizer is Péter Ágnes sculptor and the Symposium Foundation.
The other art symposium is in a very different environment. The place of the 6 years old Bikfalva NAPtelep is located in Transylvania, 720 km far from Budapest, in the easternmost part of historic Hungary. Bikfalva, the Hungarian village (currently belonging to Romania) is located at the foot of the mountains in a picturesque setting. The village has traditional wood and stone buildings and keeps its original settlement structure. It also preserves the lifestyle of a man living with nature. The task of artists is to create artworks reflecting this rural environment. The purpose of the event is to reinterpret the traditional Transylvanian landscape and lifestyle and integrate its values into contemporary culture. The organizers are Péter Alpár visual artist and Várallyay Réka art historian and the Association of Transylvanian Art and Heritage.
Besides all these, the works of five selected artists can be seen by Isfahan visitors.
Péter Alpár the curator of this exhibition brought “Earth-drawings” from Iran and India enlarge ancient motifs in the space. Péter Ágnes, the curator of the Velence Lake Symposium had experimented with the waving water and the calm circles. Kotér Vilmos attempted to hide the human body behind the nature, and make it equal with that. Tomcsik Judit drew our attention with her sensitive work to the common human quality, and Mészáros Gergő with the creator’s hand points to the world around him.
The same features of the works – made in different natural environments – are the respect for nature and the highlight of true values. The healing role of art was clear in ancient cultures. Today’s contemporary artists have to believe in this. With art, they could cure society and heal their environment. We hope that through the artistic thoughts of these works everyone present can feel the beauty and the power of art.
In the name of the Hungarian curators and artists, I would like to express our deepest thanks to the Iranian co-organizers, to RAH Residency House, to the sponsors of this projects and the leaders of the Dudar Gallery. It is a pleasure for us to be here with you enjoying your rich culture and your warm hospitality.
جمعه 30/9/1397 ، تعدادی از آثار ماساهیرو سوگانو (هنرمند فیلم ساز ژاپنی) در گالری دیدار، با حضور هنرمند و تعدادی از هنرمندان مفهومی اصفهان به نمایش درآمد و گفتگو درمورد آثار و فعالیت های این هنرمند برگزار شد.
ماساهیرو سوگانو در آثار نخستیناش از تصویر و معناهای ضمنی آن بهره برده است. کلام کمتر است و بنابراین معنای فیلمها بر دوش تصاویر هستند. اما به مرور کلام بر تصویر افزوده شد و در نهایت پیوند متعادلی میان تصویری و کلام را در آثارش میتوان مشاهده کرد. اگر چه در آثار متاخر، تاثیرپذیری از موسیقی همسرش نیز در آنها دیده میشود.
در آثار، روحیهی نبرد به شیوهی فیلمهای معاصر ژاپن دیده میشود. که بخشی از آن مربوط به روحیه جوانمردی سامورایی، است. به ویژه در اثر آخر که در رفتار و نوع پوشش فردی که دیگری را با خود به دوش میکشد و در نهایت او را مثله میکند اما درون این کشتار بیرحمانه؛ زندگی جدیدی تبلور پیدا میکند و کودکی دیده میشود.
ماساهیرو نگاه جزء نگری دارد و سعیاش در ایجاد مجاز است. به گونهای که یک جزء بدن انسانی( انگشتان دست) نمود وجود کلیت انسان به خود میگیرند.
به هر حال آثار ماساهیرو ذهن مخاطب را درگیر میکنند و تاویلپذیری را در خود دارند.
معرک نژاد – آذر 1397
با سپاس از:
محمود مکتبی (راه رزیدنسی)
ماساهیرو سوگانو (هنرمند)
علیرضا ارواحی (تحلیلگر)
صادق امیر قائمی (مترجم)
On Friday night, 21 December 2018, some of Masahiro’s works were shown in Didar gallery with the participation of the artist and some of the conceptual artists of Isfahan.
Masahiro has used images and their implied meanings in his first works. Less words so the meaning of the films is on the shoulders of the images. But by the way, the words have been added to the image, and ultimately it can be seen in the balanced link between the visual and verbal text in his works. Although these works are also influenced by his wife Anida Yoeu Ali’s music style.
The fighting morale in his works is like the contemporary Japanese films, and there is a samurai chivalry morale, especially in the final work which is seen the attitude and dressing of the character who carrying another person and ultimately mutilates him, but a new life appears in this merciless killing.
Masahiro has a scrutator point of view and tries to provide metaphor. As one part of the human body (fingers) represents the whole human.However, Masahiro’s works are interpretable and involve the minds of the audience.
گفتگو با نسیم مهدوی به بهانه نمایشگاهش در گالری دیدار
دنیا را رنگی می بینم
گروه فرهنگ و هنر روزنامه اصفهان امروز – عاطفه علیان:
جمعه ای که گذشت، ۲۱ دی ۱۳۹۷ نمایشگاه انفرادی نسیم مهدوی در گالری دیدار آغاز به کار کرد. مهدوی، هنرمند جوانی است که تا چهارشنبه، ۴۰ اثری که از سال ۹۳ نقاشی کرده را به نمایش گذاشته است. کارهای نسیم مهدوی در ابعاد مختلف و شامل کلاژ و ترکیب مواد روی بوم و اکریلیک است. در استیتمنت، با قلمش آمده است: (من از آن طبیعتم، خود را در آن یافتــم، در آن قدم زدم، صداها و آنچه لمس کردم را به تصویر درآوردم. بودن ها و نبودن ها، گفتن ها و سکوت ها، دلبستگی و کنده شدن ها در غالب رنگ و فرم نمایان شد.) آنچه در بعضی از تابلوهای مهدوی مشــاهده می شود مربوط به دوران افســردگی پس از زایمان است که تجربه زیســته بیشتر مادران است. نســیم مهدوی دانش آموخته انجمن هنرمندان نقاش اصفهان است و زیر نظر اساتیدی چون طهمورث بهادرانی، حسین تحویلیان، جواد طاهری، مرتضی بصراوی و صابری و نوشین نفیسی و زهرا فنایی دوره های نقاشــی را گذراند. در آثارش نقش رنگ بر خط و فرم غالب اســت. حمایت گالری داران خصوصی همچون گالری دیدار، از هنرمندان جوان شهر را به فال نیک گرفتیم و با او گفتگو کردیم که در ادامه می خوانید:
– در استیمنت آورده اید که من از طبیعتم و طبیعت عنصر مهمی در این آثار است. از سوی دیگر، عنصر رنگ در آثار بسیار به چشم می خورد. دلیل خاصی داشته این رنگارنگی؟
– من تجربه گرا هستم، قصدم این نیست که سبک های گذشــته را دنبال و تکرار کنم. از طبیعت و واقعیت طبیعت الهام گرفتم و حســی کــه از طبیعت می گیرم را کاملا آزادانه روی بوم اجرا می کنم. این احساس تعلق به طبیعت مطمئنا، ریشه در دوران کودکی ام دارد. از نظر من آنچــه در طبیعت می گذرد با آنچــه در زندگی فردی انســانها می گذرد بسیار مشــابه است و هر دو فصل های متفاوتی را زندگی می کنند. این ایستایی و مقاومت طبیعت در پس هر زمستان و امید به آمدن بهاری دیگر، برایم جذاب و هیجان انگیز بود. شاید دلیل رنگی بودن آثارم سرشــتی دارد، چرا که از کودکی همیشه نقاشی هایم پر از رنگ بود و کاغذ جای ســفید نداشــت. به رنگ بها بسیار می دادم و هنوز هم همین گونه اســت مــن دنیا را رنگی می بینم و از این ویژگی لذت می برم.
– تعدادی از آثار شــما مربوط بــه دوران پس از زایمان اســت. دورانی که بیشتر مادران دچار افســردگی پس از زایمان می شــوند. اهمیت این موضوع تا چه اندازه بوده است؟
– مجمــوع نقاشــی هایم در ایــن نمایشــگاه ۴٠ اثر است که حدود ٢٧ اثر را در دوران پس از زایمان نقاشــی کردم. مسئله مادر شدن تأثیر زیادی در من داشت و باعث شد که به موضوع رویش و زایش و تولد دوباره بیشــتر فکر کنم. حتی گاهی ناخواســته در نقاشی هایم بروز داده شد. سعی کردم ارتباطی بین دوران قبل بارداری و پس از زایمان باشد ولی نقاشی ها کم کم از حالت کلاژ به سمت انتزاع و سادگی رسید.
– آثار تا چه اندازه بر فردیت هنرمند استوار است؟
– پاسخ این پرسش با بیننده و مخاطب من است؛ اما امیدم بر این است که توانسته باشم آنچه در نظر داشتم را به بیان رســانده باشم. به نظرم خود آثار به اندازه کافی گویا هستند که به تکرار نیفتاده و شــاید بــه دلیل وقفه های زمانی که بین اجرای آثارم پیش آمده باشد. قطعا هر اثری که آفرینش می شود برای بیان خود نیاز به مخاطب دارد و رسالت اثر با مخاطب تکمیل می شــود اما این نکته باعث نمی شود که فردیت خودم را حفظ نکنم.
– آثاری از کلاژ هم در نمایشگاه دیده می شود. به چه دورانی برمی گردد؟
به چند دلیل از کلاژ استفاده کردم. زمانی از کلاژ استفاده کردم که خودم ازلحاظ روحی و روان تنی فوق العاده هیجانی بودم و احساساتم دچار زیر و بم بسیار بود و برای تخلیه این هیجان احســاس کردم نیاز دارم از خــود عناصر طبیعت به عنوان کلاژ اســتفاده کنم. دلیل دیگر علاقه به عناصر طبیعت است که می خواستم در آثارم حضور جسمی و عینی داشته باشد. دلیل دیگر همراهی با گروهی که هنر محیطی کار می کردند و درگیری ذهنی برایم ایجاد شد.
– شما مربی نقاشــی کودک هم هســتید. این مادرانگی و اهمیت به کودکی در آثار و حرفه دغدغه شماست. اوضاع نقاشــی کودکان در اصفهان را چطور می بینید؟
– دو نکته قابل ذکر اســت. بعضی مربیان نقاشی کودک هنوز روش آموزشی صحیحی ندارند و از کلیشه ها به جای بروز خلاقیت در نقاشی کودکان استفاده می کنند و توجه به فردیت کودک نمی شــود. نکتــه دیگر اینکه بعضی از والدین درک درســتی از آمــوزش صحیــح را ندارند و صرفا یک نقاشی کپی شــده خوش آب و رنگ را بیشتر می پســندند و این دیدگاه غلط را به کودکان خود انتقال دادند و در این میان بسیاری از خلاقیت ها و استعدادهای کودکان رشد پیدا نمی کند.
گفتگو با حشمت ا… بهزادی به بهانه برپایی نمایشگاهش در گالری دیدار
آشوب یادها
گــروه فرهنگ و هنر روزنامه اصفهان امروز – عاطفه علیان:
حشــمت ا… بهزادی، از نســلی است که هنرستان زیبای اصفهان، مرکز هنر شناخته می شد و سران کشــورها از ملکه انگلستان تا رهبران شــوروی و ژاپن به دیدارش می آمدند و پیشــکش نثارش می کردند تا بهــزادی نوجوان موقع دیدار ایوب خان، دومین رئیس جمهور پاکســتان، از هنرستان، عکسش ثبت شود. حشــمت ا… بهزادی متولد ۱۳۲۰ است و در روستای تشنیز چهارمحال و بختیاری به دنیا آمده است. نخستین فرزند خانواده است و در شش سالگی به اصفهان می آید و به دبستان صحت می رود. تصدیق ششــم را می گیرد و در هنرســتان هنرهای زیبا ثبت نام می کند. بهزادی زیر نظر استادان برجسته همچون استاد بهادری، پورصفا، رستم، ابوعطا و مصورالملکی طراحی و نقاشی را می آموزد و با شاگردی کردن استاد طریقی عکاسی آنالوگ را فرا می گیرد. نزدیک چهار دهه است که نمایشگاه های مختلفی از آثار بهزادی، برپاشده است. نمایشگاه “آشوب یادها” با قلم فلــزی، نگاه طنز تلخی به سرهایی دارد که به زعم بهزادی خودمدار هستند و دیگر باید زده شوند؛ سرهایی که از خودش تا شخصیت هایی همچون امیرکبیر و ستارخان و باقرخان پیوند در تاریخ می زند تا بیننده را به فکر وا می دارد.
به مناســبت نمایشگاه آشوب یادها که در گالری دیدار، به مدیریت پروانه سیلانی در حال برگزاری است با او گفتگو کردیم که در ادامه می خوانید:
-شش سالگی از روستای تشنیز به اتفاق دایی تان به اصفهان می آیید و به دبستان صحت میروید. آیا در دبستان صحت عالقه به نقاشی در شما ایجاد شد؟
-شش سالم بود که به اتفاق دایی ام به اصفهان آمدم و دو سال بعد در روستای ما، تشنیز سیلی آمد که روستا را ویران کرد و پدر و مادرم به ما ملحق شدند. به مدرسه صحت رفتم که در خیابان شاهزید (هشت بهشت شرقی) واقع بود که الان اداره آموزش وپرورش ناحیه یک است. زنده یاد دکتر صحت که داروساز بود این مدرسه را ساخت و وقف آموزش وپرورش کرده بود. زنده یاد عین الیقین مدیر دبستان بود که هرروز صبح بعد از مراسم صبحگاهی به ما نکات تعلیم و تربیتی را گوشزد می کرد. دکتر سازش، مربی بهداشت بود که هر هفته چشم و گوش و موی ما را چک می کرد. استاد برازنده معلم موسیقی بود که در جلســه اول الفبای موســیقی را با ساز ویلن به ما آموخت و نخستین سرودمان ای ایران شد؛ استاد مسرت که خط خوشی داشت، نخستین استاد من در خط و نقاشی شد.
-چگونه جرقه های نخست هنر در شما ظاهر شد؟
-خانه ما چهارســو نقاشــی بود. ســر فلکه صارمیه کنار شیرینی فروشــی چند مغازه بود که به زیبایی تمام قلمزنی انجام می دادند. کلاس چهارم یا پنجم بودم که بعدازظهرها از خانواده ام اجازه می گرفتم و به تماشــای هنر قلمزنی شان می نشستم که چگونه با چکش کوچکی بر صفحه های نقره و مس هنرنمایی می کردند و همیشه محو هنر ایشان می شدم. یکی از آن اساتید، نقاش هم بود و روزی که تابلوهای پرتره سیاه قلمش را پشت ویترین دیدم مجذوب هنر نقاشی شدم. تا اینکه به من گفت هر وقت تصدیق ششم دبستان را گرفتی بیا تا با این هنر آشنایت کنم.
-سیزده سالگی هنرستان هنرهای زیبا را بــرای ادامه تحصیل انتخاب کردید؛ از آن دوران بگویید
-در ابتدا می خواســتم پزشک شوم و به دبیرستان ادب بروم. تا اینکه یکی از دوستانم که هم محله بودیم از هنرستان هنرهای زیبا برایم گفت. باهم به هنرستان رفتیم و من گفتم جای من همین جاست. برای ثبت نام در هنرستان تنها، شــش قطعه عکس با رونوشت شناسنامه گرفتند و ثبت نامم کردند. در نخستین روز با استاد پورصفا کلاس طراحی داشتیم. آنوقت استاد، حدود سی سال داشت. آقای فرشــچیان و جزی زاده هم نقش فرش درس می دادند. هنرســتان هنرهای زیبا، رشته های منبت کاری، زری بافی، خاتم سازی، قلمزنی، قالی بافی و کاشی کاری داشت. کلاس های هنرهای ترسیمی هم رشته مینیاتور و نقاشی آزاد داشت. رستم شیرازی استاد نگارگری بود. ریاست هنرستان را عیسی بهادری بر عهده داشت. مردی موقر، بلندبالا و مرتب که عصایی در دســت داشت و دســتانش معجزه می کرد و طرح های منبت کاری و خاتم سازی و قلمزنی به دست ایشان انجــام می گرفت که بعد از انقلاب به فرانســه رفت و آنجا مســئول نقاشی و هنر ایرانی در موزه لوور شد. خدمت استاد پورصفا طراحی و نقاشــی منظره را فراگرفتم و از استاد جواد رستم نگارگری و از استاد مصورالملکی مینیاتور را آموختم. بعدازظهرها در دبیرســتان درس های تئوری داشتیم. آقای الفت تاریخ و جغرافیا تدریس می کرد. شیمی را دکتر بلوریان که متخصص قلب هستند به ما آموخت و ریاضیات را آقای نجفی درس می دادند و قرآن و شریعت را آیت ا… اشراقی به عهده داشتند. حاج مصورالملکی یک اتاق داشت که نزد ایشان مینیاتور را فرامی گرفتیم و استاد به ما یاد داد که چگونه با پر مرغ و موی پشت گردن بچه گربه قلم مو بسازیم. بعد از شش سال تحصیل در هنرستان زیبا که با تکالیف و مشقت های بسیار توأم بود تازه به خودمان اجازه دادیم بگوییم که با الفبای نقاشی آشنا شده ایم.
-بعد از طی کردن شش ســال دبیرستان راهی خوزستان می شوید و معلمی می کنید.
-بله بعد از اتمام دبیرســتان راهی خوزستان شدم. در اداره فرهنگ و هنر اهواز، مســئول هنرهای تجســمی شدم. در مراکز تربیت معلم و دانش سراها و هنرستان اهواز طراحی لباس و معماری تدریس می کردم. سرپرست دوره های کودکان و نوجوانان شدم تا با پروین اعتمادی ازدواج کردم. ایشان معلم دبستان بودند و حاصل پنجاه سال زندگی مشترکم سه پسر اســت که دو تا از آنها موسیقی دان و ادیب هستند و دیگری کارمند راه آهن است.
هنرهای تجســمی شدم. در مراکز تربیت معلم و دانش سراها و هنرستان اهواز طراحی لباس و معماری تدریس می کردم. سرپرست دوره های کودکان و نوجوانان شدم تا با پروین اعتمادی ازدواج کردم. ایشان معلم دبستان بودند و حاصل پنجاه سال زندگی مشترکم سه پسر اســت که دو تا از آنها موسیقی دان و ادیب هستند و دیگری کارمند راه آهن است.
-چه شد به عکاسی روی آوردید؟
-از شــدت علاقه به نگارگــری و تصویرگری، تصمیم گرفتم عکاسی را هم فرابگیرم. روزی به عکاسخانه هولی وود، در چهارباغ عباسی، ابتدای شیخ بهایی که توسط استاد طریقی اداره می شــد، رفتم. آقای طریقی حدود سی سال ســن داشت و موهایش را از فرق ســر باز می کرد. به من گفت من شاگرد نمی خواهم؛ روتوشور و چاپگر می خواهم. گفتم اجازه دهید فرامی گیرم. به من یک ماه فرصت داد تا مجانی برایش کار کنم و یاد بگیرم. ازآنجاکه هنرستانی بودم و دستم عادت داشت ظرف پانزده روز عکاسی را فراگرفتم و بعد از هنرســتان به عکاسخانه میرفتم و تا ده شب کار می کردم و فردایش درراه مدرســه درس هایم را می خواندم و در نوجوانی هم درس می خوانــدم و هم کار می کردم و درآمد داشتم.
-شما نمایشــگاه های متعددی برگزار کردید. در نمایشگاه “آشوب یادها” آثار به نمایش درآمده نوعی کاریکلماتور اســت که به تاریخ مشروطه هم نقب میزند. هدف از نمایشگاه چیست؟
-بعــد از انقلاب به اصفهان آمدم و آتلیه ای راه انداختم که همزمان کار عکاســی و نقاشی انجام می دادم که از سال ۸۰ با آمدن عکاسی دیجیتال، عکاسی را کنار گذاشتم و فقط به نقاشی پرداختم. حاصل این آثار را در نمایشگاه های بسیاری به نمایش گذاشتم. در دهه شصت آثارم را در گالری کالسیک به اساتیدم بهادری، ابوعطا، رستم و مصورالملکی تقدیم کردم. در این نمایشگاه از 100 اثری که 42 اثرش در گالری دیدار به نمایش درآمده است و به صورت کاریکلماتور است و محصص و پرویز شــاپور هم از این سبک آثاری دارند، با قلم فلزی به برداشتی از محیط زندگی امروزمان پرداختم. سرهایی که از تن جدا هستند که شاید نشان از اعتراض به خودمداری است. در این نمایشگاه همانطور که اشاره کردید به تاریخ و دوران مشروطه هم اشاره شده اســت. برای مثال از سر بریده شده ســتارخان و باقرخان گل روییده است. البته آنچه برایم مهم است برداشت بیننده از آثار است.
سه شنبه – 18 دی 1307
هر چند زن و زنانگی موضوع تمامی آثار خانم براهیمی در نمایشگاه باری دگر بود، اما آثار را می توان به دو گروه تقسیم کرد. گروه اول: اکثریت آثار دفرمه شده ی پیکرهای زنانه در محیط استخر مانند که با گویش ایرانی وحدت تصویری یافته است. رنگ های ابی، آجری را در معمار و نگارگری های ایرانی قبلا دیده بودیم اما در اجرای خانم ابراهیمی هر چند تاکید بر سطح دیده می شود اما ترکیب بندی فضاء را گسترش می دهد و احساس عمق را ایجاد می کند. البته رنگ ها نیز حس عمق را تشدید می نماید. پرداختن به فیگور زنانه با توجه به منع نمایش فیگور در کل ( زن و مرد) و به ویژه فیگور زنان در ایران ، بسیار از نقاشان را به سمت دفرم سازی هدایت می کند. اینکه ابراهیمی از این سو به دفرمه پرداخته یا هر سوی دیگر مهم نیست. مهم پرداختی از فیگورهای زنانه است که با فرم های منحنی و چاق نما مانند حیوانات یا اشیاء این سو و آن سوی فضای های معماری مسطح شد در حرکت هستند. این برداشت کهنگی زیست انسان معاصر را می نماید. پیری ، خزیدگی و رنگ های پیکره ها در محیط هندسی تر محیط تضادی نرم ایجاد می کند. در کنار این آثار چند اثر با تضاد های فرمی آشکار تر الهام گرفته از نقاشی های قاجاری حضور دارند. براهیمی می گوید این کارها جدیدتر هستند. مجموعه اول بسیار به آثار نقاشان ده های 30 تا 50 ایرانی نزدیک است. حضور نوعی مدریسم ایرانی که در آن سال ها بیشتر شاهد آن بودیم. اما گروه دوم: سبکی هست که بیشتر در تهران حضور داشته و سبک قاجاری را با سبک مدرن ترکیب می کند. هرچند هر دو گروه نقاشی موضوع مدار بوده و از این جهت زائقه ی ایرانی را تامین می کند
حسین تحویلیان
《باری دگر》مجموعه ای است پرتناقض از زهرا براهیمی!
از یک سوی ارجاع های تصویری به نگارگری ایرانی و از سوی دیگر تجربه های نو در بافت و رنگ؛ ازطرفی نقوش تزیینی، آرام و دلنشین و از طرفی دیگر اجتماعی و معترض ! اما این تناقضات تصویری و مضمونی چه دلیلی دارد؟ چه چیز هنرمند را از نوستالژیک واگزوتیک شدن آثارش میرهاند؟ هنرمند متن تاریخی را بهانه ای برای دستیابی به بیان انسانیتر از مسائل و مشکلات عمیق قرار داده. طرح مسائل چالش برانگیز تنهایی، رخوت و بی حوصلگی، انفعال و تقدیرگرایی و… انسان هایی مسخ شده با رنگهای پر تلالو در بستری از نقوش تزیینی ، نقوشی که مخاطب را بی درنگ به یاد دیوارنگاره های خانه های ایرانی می اندازد. این جابه جایی مضامین و بستر تاریخی، آنها را حساسیت برانگیزتر می کند. در واقع هنرمند با قرار دادن پرسوناژهای دفرمه اش بر بستر قاب بندی دیوارها و نقاشی های دوره صفوی سعی در بیان مسائل مشترک بین همه انسانها دارد، مسائلی که نه بعد مکان و نه گذر زمان آنها را کمرنگ نمی کنند.
راحله احسانی