“بدنمندی”
بدن به عنوان یک مفهوم زنده همواره در مسیر تاریخ ،تعریف و باز تعریف شده است. بدن مفهومی است که در بستری از پندارها و رفتارها شکل زیست انسان را پیش روی تاریخ می گذارد. پیوست بدن با جهان تنها یک پیوست فیزیکی نیست، بدن واسطه ی انسان با جهان هستی است، بدن موضوع است ، بدن ابزار است ، بدن هدف است ،بدن نشانه است ، بدن مفهوم است ، بدن محور است، بدن ماهیت است، بدن هویت است ، بدن دارای حقوق است، بدن دارای ارزش است، بدن مهم است، زندگی را بدون بدن و یا حذف پاره ای از آن تصور کنید… جهان به واسطه ی بدن درک میشود. و جهانبینی ما به درک تجربه های بدن از جهان
آثار به نمایش در آمده در اینجا با «موضوع بدنمندی در زیست مکان ایران امروز» نگاهی است به این امر.
کیوریتور: طهمورث بهادرانی
هنرمندان:
لاله آیتی. طهمورث بهادرانی. مهدی تمیزی. فهیمه حقیقی. پری زنگنه. پروانه سیلانی. رسول معرک نژاد. نوشین نفیسی. فرناز نیکوخواه
طراح پوستر: غزال حسینی
خانه یک چهار دیواری ساده نیست ۰
خانه پیش از آن که یک فرم هندسی باشد ،
دارای ابعادی است که روح زندگی در آن جاری گشته و در زوایای آن زمان به پیش میرود تا خاطرات جان بگیرند .
توجه به گفتنی ها و ناگفتنی ها، وقایع ، وسایل و هر چیز دیگری که با گذشت زمان همچنان فراموش نمی شود، سبب آن شد که گفتگویی را آغاز کنم که به بیان لحظات ماندگار بپردازد.
«رقیه دبیری» نزدیک به هشتاد سال دارد. از زمانیکه خود را شناخته کار کرده و زندگی برایش تنها و تنها با کار معنا پیدا کرده است. با اینکه سواد چندانی ندارد به صورت خودجوش و با تشویق فرزنداناش چند صباحی را نقاشی کشیده تا بلکه قدری از روزمرگیهای خانه و کار رها شود. تا جاییکه با قدری تامل میگوید: «برای اینکه فکری نداشته باشم؛ نقاشی کشیدم.»
نقاشی کشیدناش هم با قصههای زندگی و تجربهی زیستهاش همراه بوده است.
قالیبافی نوعی معترض بودن به دیده نشدن آثار اوست. و انگار نمیخواهد نقاشیهایش را تکرار کند و بهانههای مختلف، خبر از روزمرگیهاست.
نمایشگاه نقاشی “زنی که رؤیاهایش را میبافت” به همت حامد قصری در گالری دیدار از این هنرمند (خودآموخته) برگزار شد.
همزمان با نمایشگاه از کتاب “زنی بود، نقاشی کشید و رفت” از (حامد قصری) در خصوص زندگی و هنر رقیه دبیری رونمایی شد.
یک شاخه گل سرخ، شاید در زمانهای این چنین، اشارهای نیشدار و گزنده باشد؛ و اکنون که واژهها به تعابیر و تفاسیرِ نادرست آلوده شدهاند و اخبار و افعال، نشان از نادانی و فهم ناشایست دارند، میتوان از کارکردِ اسطورهای عناصر، بر شناساندن درستِ واژگانی همچون: دوستی، عشق، صلح، مدارا و تولیدِ پیروزمندانه خِرَد بر شرِّ غالب، یاری گرفت.
یک شاخه گل سرخ بهانهایست بر اتخاذِ یک زبانِ مشترک در خلقِ اثری که میتواند و بایست چنان کارساز باشد که آرامشی یا تکانهای در جان و جهانِ بیننده ایجاد کند.
در ایران، گل سرخ به نامهای دیگری نیز شناخته شده است: وَرت، وَرد، سُهرورد و گل محمدی؛ و در اصفهان، باغهای گل سرخ نیز شُهره بوده، آنچنان که در سفرنامههای گردشگرانِ ایرانی و فرنگی، بسیار از این ویژگی یاد شده است. همچنین گل سرخ، همیشه دستمایه ای ارجمند بوده در اندیشه و دستِ اهالی فرهنگ و هنر.
مجموعه پیشِ رو، به جستجوی معنای ژرف و چندلایه گل سرخ، در هنرهای تجسمی میپردازد. این نمایشگاه، ما را فرا میخواند که به گل سرخ، فراتر از ظاهر آن نگاه کنیم؛ ما با دوگانگی و همآواییهای گل سرخ روبرو خواهیم شد و آن را نه تنها به عنوان یک نماد، بلکه به عنوان بازتابی از خویشتنِ خویش درک خواهیم کرد. یک شاخه گل سرخ، گردهمایی هنرمندان اصفهان است برای دیدار؛ برای یادآوری و پاسداشت دوستی، عشق و صلح.
کیوریتور: مهدی تمیزی | زمستان 1403
در ستایش امر معمولی
جهان انسان جهان جُستارهای اوست ، بخش بزرگی از این جهان را امور پیش پا افتاده یا به تعبیری دیگر امور معمولی تشکیل داده است.
معمولی بودن امور به مفهوم تهی بودن از معنا نیست، معمولی بودن به منزله ی خالی بودن از شکوه و زیبایی نیست. تنها پوسته ی ضخیمی از غبار معمولی بودن روی معنا و شکوه و زیبایی را پوشانده است.
زندگی سرشار از امور معمولی است که چیزی در نهاد خود پنهان کرده است.
طهمورث بهادرانی
دی ماه 1403
نامش را از صفت تصویری خاکستر گرفته
پدیده ای به غایت سرد که از هفت رنگ سوزان آتش گذشته است.
به حق الیقین رسیده و بی تاثیر و خنثی.
از تطهیر مطهر آتش گذشته که چنین خنثی است. پدیده ای که بیشترین شباهت را به ادیان شرقی دارد. سکونی و آرامشی که نه از سر کاهلی که از گذر تجربه ی ایام یافته.
“خاکستری” خود هیچ است نه از خانوار بی منتهای رنگها و نه فام سیاه و نه فام سپید.
همان هیچی که بسیار است.
تو در نظر آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست
غــزل هــای حافــظ تجلــی روح جمعــی و فــردی ایرانــی و تاویــل پذیــر و پــر مضمــون اســت.
کارکردهـای اجتماعـی فـال حافـظ ماننـد آرامـش بخشـی و مثبـت نگـری و سـهل گرفتـن امـور و چــاره جویــی در آینــده، باعــث تســکین و آرامــش درونــی مــی شــود.
فـال حافـظ سـال هاسـت در مراسـم مختلـف گرفتـه مـی شـود. حافـظ، خـود بـه ایـن قابلیـت در غـزل هایـش اشـاره کـرده اسـت.
هرچند کان آرام دل، دانم نبخشد کام دل
نقش خیالی میکشم، فال دوامی میزنم
گیزلا وارگا سینایی ، هنرمنـدی اسـت کـه در تمـام دوره هایـش توجـه بـه جنبـه هـای زندگـی روزمــره و زیبایــی هــای هنــر و ادبیــات ایرانــی داشــته اســت. مجموعــه ی اخیــر او، خاطــره و علاقـه ی او بـه فـال و فالنامـه فـروش هـا در اولیـن خاطـره مسـافرتش بـه شـیراز را نشـان مـیدهـد. او در مجموعـه ی ” فـال حافـظ” گیاهـان و گلهـا و پرنـدگان و موجـودات اسـاطیری و فرشـتگان و عشـاق را در کنـار فالنامـه هـا نقاشـی کـرده اسـت. انـگار کـه محتواهـای بنیادیـن ادبیـات ایرانـی را فشـرده کـرده و بـر روی بـوم آورده اسـت.
او از ترکیـب بنـدی هـا و گاه حاشـیه بنـدی هـای نقاشـی هـای سـنتی ایرانـی بـه شـکل تـازه های بهـره مـی گـیرد تـا فضایـی رهـا و چنـد وجهــی خلق کـند. فضایی کـه چنــدگـویشی و کولاژ وار کنـار هـم چیـده شـده و بـه شـکل تـازهای ادبیـات و نقاشـی را بـه هـم ارتبـاط مـیدهـد، فضایـی سـهل و ممتنـع و پـر از معانـی و زیبایـی.
بهنام کامرانی
بهار 1403
بیانیه
طبیعت آفرینش است. زیبای ها رازهای پنهان طبیعت بی پایان است و همواره یکی از خاستگاه ها و سرچشمه های اصلی هنر بوده است. من شیفته طبیعت و عکاسی از آن هستم و آنچه در این مجموعه به نمایشگاه گذاشته شده، تجربه دیداری من از مناظر است که در ذهن من باز تاب یافته و به صورت ساده بیان شده است. در این راستا گاه از عکس هایم نیز بهره برده ام.
بهروز نادری 1403
بیانیه
با توجه به سابقه بیش از ده سال تدریس اینجانب در زمینه هنر ایران، تصمیم به خلق مجموعه آثاری گرفتم که در آن بتوانم ادبیات، نگارگری و هندسه ایرانی را تلفیق نمایم.
گره های هندسی در آثار اینجانب، تنها عنصری تزیینی برای آرایش بناها، کاشیکاری ها، درها و پنجره های چوبی، پارچه ها و دیگر تزیینات تصویری مرسوم نیستند، بلکه خود روایتگر اصلی داستان هستند. داستان های انتخابی، نمونه های مشهوری از اسطوره ها و ادبیات ایرانی، بویژه روایت های زیبایی از شاهنامه فردوسی و اشعار نظامی گنجوی هستند. در آثار من همه خطها بر اساس طرح هندسی کشیده شده اند یا با وصل کردن گوشه های شکل های هندسی و یا در راستای خطوط آن بوجود آمده اند. اگرچه بعضی از کارهای من، بیشتر با انتزاع و هندسه مربوط می شوند و برخی دیگر بیشتر با نقاشی ایرانی ارتباط می یابند اما ویژگی مشترک در همه آنها این است که به طور برجسته ای بر پایه گره هندسی پیاده شده اند.
گالری دیدار با افتخار اعلام میکند که نمایشگاه انفرادی “نقاشیهای محمود حشمتینژاد” را برگزار میکند، نمایشگاهی که تازهترین دستاوردهای هنری این هنرمند برجسته را به نمایش میگذارد.
محمود حشمتینژاد، هنرمند مقیم اصفهان، با بیش از سه دهه فعالیت هنری پیوسته در تلاش برای بازآفرینی هنر سنتی ایران با رویکردی مدرن بوده است. آثار او با الهام از هنرهای سنتی نظیر کاشیکاری، مقرنس و آینهکاری و با تأثیرپذیری از سبکهای مدرن مانند کوبیسم و انتزاعی خلق میشوند. او در مسیر هنری خود همواره در جستجوی پیوندی عمیق بین هنر سنتی و مدرن بوده و هدفش دستیابی به زبانی بصری است که گذشته و حال را به شکلی هنرمندانه و هماهنگ به هم پیوند دهد.
در آثار اخیر حشمتینژاد، تمرکز بر فیگور انسانی است که در میان ابژههای نامتعین و فضایی با رنگهای مسطح محصور شدهاند. این آثار نمایانگر تحولی طبیعی و منطقی در مسیر هنری او هستند که هر مرحله از دل مرحلهی قبلی زاده شده و تکامل یافته است.
شما را دعوت میکنیم تا به این نمایشگاه بپیوندید و از نزدیک شاهد هنر منحصربهفرد محمود حشمتینژاد باشید که با تلفیق سنت و مدرنیته، تجربهای بینظیر از زیبایی و خلاقیت را به ارمغان میآورد.
این مجموعه تلفیقی از طراحی ، نقاشی و خط است، که به صورت ذهنی و فی البداهه با خودکار روی بوم اجرا شده.
رنگین کمان سپید به عنوان اولین مرکز روزانه آموزشی ویژه 55 سال به بالا با هدف ارتباط میان نسلها / ایجاد نگرش مثبت به دوران میانسالی و سالمندی / فراهم آوردن محیطی مناسب و شاد / توانمند ساختن میانسالان و سالمندان و … در بهمن 1380 شکل گرفت و از سال 1385 تاکنون با مجوز رسمی از سازمان بهزیستی کشور به فعالیت خود ادامه داده است.
برگزاری کلاسهایی که بنا بر نیاز و توانایی سالمندان و به منظور توانمند ساختن و سلامت روان آنها طراحی شده، از کارهای اجرایی مرکز می باشد. به طور مثال کلاسهای زبان، کامپیوتر، یوگا ، نقاشی، ادبیات و … تورهای گردشگری و گردهمایی ماهانه.
مجموعه آثار این نمایشگاه از فعالیتهای هنری هنرجویان کلاس نقاشی این مرکز زیر نظر نوشین نفیسی میباشد.
رویکرد ما در کلاس هنر تنها آموزش و یادگرفتن فنون هنری نیست. بلکه هدف، در درجه اول استفاده از هنر بهعنوان وسیلهی بیان شخصی و استفاده از کاربردهای درمانی، شادی بخشی و معنا بخشی آن میباشد. در واقع در این مرکز هنر ابزاری است در جهت ارتقاء مجموعهای از توانمندیهای افراد در دورهای از زندگی که احساس ناتوانی میکنند.
• نمایشگاه پرده-راویها ، پرده–نقشها
حاصل کار کلاس نقاشی (سطح پیشرفته) رنگینکمانسپید، در بازه زمانی بهمن 97 تا شهریور 99 میباشد. که در قالب دو دوره در نمایشگاه به نمایش در آمدهاند:
– دوره ی اول: پرده – راویها (بهمن 97تا بهمن 98) که شامل بخشهای زیر میباشد:
الف – داستانهای شاهنامه
ب – فصل بهار یا چهار فصل
ج – برشهایی از خاطرات
– دورهی دوم: پرده – نقشها (اردیبهشت تا مهر 99) که شامل سه پرده صبحگاه، ظهر وغروبگان میباشد.
مربیانی که در طی این پروسه با گروه هنر(بخش هنرهای تجسمی) موسسه رنگینکمان سپید همکاری داشتند:
نوشین نفیسی (مدیر گروه) ،ندا ضیایی(بخش نقاشی)، کتایون زاهدیان(بخش نقاشی)، شهرزاد واحدیان (بخش سفال)
هنرجویان :
عزت عسگری ( متولد:۱۳۱۴)
نفیسه نفیسی (متولد:۱۳۲۱ )
بتول علوی ( متولد:۱۳۲۳)
طلعت علوی ( متولد:۱۳۲۴)
بتول نیکفر (متولد:۱۳۲۵)
فاطمه شاهسیاه (متولد:۱۳۲۷ )
رضوان ارهکش ( متولد:۱۳۳۱ )
محبوبه نفیسی ( متولد:۱۳۳۳)
عزت السادات رضوی ( متولد:۱۳۳۳ )
عزت الهی ( متولد:۱۳۴۱ )
هنر به مثابه حقیقتی است که از آسمان فرو افتاده. چند پاره شده و هر بخشی در اختیار کسی است. با این وصف اگر باور کنیم که تمام حقیقت پیش ماست، فکر بیهوده ایست.
هنر همواره دارای جریان تغییر، رشد و سیر طبیعی است؛ محور این تغییر “انسان” و اثر به وجود آمده، محض وجود “انسان” است. انسانی که بر اساس نیاز درونی و بیرونی خود فعالیت می کند و همین امر باعث می گردد عملکردش حائز کیفیت و سرشاری عملش گردد. و از سویی، مخاطب جستجوگر است که مدام در حال توجه و دریافتگری از طریق آثار هنرمندان است و لاجرم نیازمند و چشم انتظار این است که فراز های دیگری از هنر روزآمد، بیانگر و بدیع را مشاهده کند.
“انسان معاصر” (با در نظر گرفتن تمامی سویه های مثبت و منفی اش) به عنوان موضوع و رویکرد آثار نمایشگاه حال حاضر انجمن هنرمندان نقاش اصفهان قرار گرفته و قریب به ۸۰ نفر از هنرمندان تجسمی از زاویه نگاه خود به این موضوع پرداختهاند.
این آثار از سی خردادماه ۱۴۰۲ از طریق صفحه اصلی سایت گالری دیدار برای بازدید عرضه شده است.
انجمن هنرمندان نقاش اصفهان
روابط عمومی و امور نمایشگاه ها
آتره همیشه در ذهنم ارزشمند بوده و هست.
این ارزش را گاه از کهن الگوهای تاریخی باید جست، گاه از درد و رنج روزگار که در بین تلخ کامی ها، خود را نشان می دهد و از همه مهم تر شاید توصیفی از درک عشق و سوختن عاشقانه باشد که با زبان قابل بیان نیست، به گونه ای در بیان آن از رنگ و قلم استفاده شده است.
مجموعه ی آتره نتیجه ی مطالعات شش سال گذشته من است. مجموعه ای از رنگ ها، تضادها و مکمل های رنگی که بنا بر تجربه پیام نوینی را به شکل زیباتری از نادیدنی ها بیان می دارد. زیبایی فرم و رنگ که به شکلی آزادانه در حین کار به وقوع پیوسته است و به گونه ای بیانگر تلفیقی از ادبیات عرفانی و مفاهیم فلسفی ایران باستان است.
البرز عادی
اردیبهشت 1402
کلاغ پرنده ای معاشرتی، باهوش و با شعور است. طرز زندگی او از ادراک درستش حکایت می کند.
در آیین زرتشت کلاغ را پاک کننده، گندزدا و از بین برنده ی آلودگی و در باورهای کهن ایران آن را پیک ارواح نیاکان می دانستند.
در طول تاریخ همواره کلاغ مورد توجه انسانها بوده و با صفاتی چون پیام آوری، خردمندی و دانایی ، پشتکار ، پاکیزگی ، حافظه ی قوی ، آینده نگری و توانایی در حل مشکلات توصیف شده است.
آنها رفتارهای انسانی مانند عشق ورزیدن، شوخی با حیوانات دیگر، بازی و تفریح را از خود بروز می دهند.
گفته می شود انسانها برخی آموزه های بنیادی را با تقلید از این همسایگان همیشگی یاد گرفته اند.
اما آنچه بیش از هر چیز توجه مرا به این موجود جلب کرد، آگاهی ها و زندگی اجتماعی آنهاست.
کلاغ ها در مرگ همنوعان خود سوگواری می کنند. اگر یکی از آن ها آسیب ببیند، دیگران بی درنگ به یاری اش می شتابند و اگر جوجه ای درخطر باشد به صورت گروهی با متخاصم برخورد می کنند.
به نظر می رسد همین آگاهی ها و شعور جمعی است که بقاء و آزادی این همسایگان شگفت انگیز را تضمین می کند..
بهاره شب انگیز – 18 فروردین 1402
سرانجام ناگزیر
مرگ به خودی خود فرآیندی طبیعی در گذار آرام زمان است . تغییری کیفی و برگشت ناپذیر، روایتی در یک چرخه ی بی انتها.
با گذشت هرلحظه چیزی در ما می میرد.
مرگ زمانی ناهنجار می شود که اختلالی در آن صورت گیرد.
اختلالی که بر اثر مواجهه ی چالش برانگیز ما با جهان پیچیده ی امروز ایجاد می شود.
ما تحت تأثیرات عمیق آسیب های زیست محیطی ، مشکلات اجتماعی- سیاسی و مسائل وجودی قرار داریم که خود پدید آورنده ی آنیم.
پروانه سیلانی – مرداد 1401
فریده ملک الکلامی” هنرمند خودآموخته” متولد ۱۳۰۸
بانویی که همواره هنر را در سرلوحه زندگی خود قرار داده است .
پدربزرگ وی معلم خصوصی احمد شاه بوده و لقب ملک الکلامی را به خاطر اشعارش از ناصرالدین شاه می گیرد.
فریده به علت سفرها و ماموریتهای پیدرپی پدر تا کلاس ششم را در خانه توسط مادرش که معلم بوده آموزش می بیند. پس از آن خانواده به تهران نقل مکان میکنند و او در مدرسه انوشیروان دادگر به ادامه تحصیل می پردازد.
در ۱۶ سالگی دیپلم میگیرد، همان زمان پدر را از دست می دهد، سپس در رشته مامایی در دانشگاه تهران پذیرفته میشود.
۲۰ سالگی فارغ التحصیل شده و برای ماموریت به مسجدسلیمان میرود آنجا با دکتر پاکدل آشنا شده ازدواج می کند و حاصل این ازدواج دو فرزند است “پیروز و شیوا که هر دو در آمریکا کار و زندگی می کنند”.
او علاوه بر تسلط کامل به زبان انگلیسی که آن را از کودکی آموخته با زبان اسپانیایی آشنایی کامل دارد و سه کتاب ترجمه کرده است.
شعر میگوید و یک کتاب شعر به چاپ رسانده و تعدادی از آثار نقاشی روی سنگ او اکنون در موزه غیر کتاب کتابخانه ملی تهران نگهداری میشود.
اولین دیدار من با ایشان زمانی بود که از پارچه لباس های قدیمی کوسن هایی بسیار زیبا و دلنشین درست کرده بود .
در این رابطه میگوید: من از وقتی یاد دارم اشیای مختلف اطرافم را جمع میکردم و کاربرد جدیدی به آنها میدادم مثل دکمه، صدف، پارچه ،پرده، رومیزی ،لباس و…
با همین پارچهها تابلویی دارد که آن را به ثبت معنوی رسانده است.
نمایشگاهی که از او مشاهده خواهید کرد، سنگ هایی است که سالها جمعآوری کرده و روی آنها نقاشی کشیده و آنها را به اشکال مختلف در قاب چسبانده و یا با چسباندن آنها به یکدیگر از آنها مجسمه ساخته است .
او اکنون در سن ۹۴ سالگی با ضعف بینایی و بیماری دیگر توان انجام کار را ندارد اما یادگارهای بسیار ارزشمند و زندگی سرشار از تلاش و پشتکار و هنرمندانه او چراغ راهی برای ماست .
برایش آرزوی سلامتی و طول عمر دارم.
پروانه سیلانی۱۴۰۱/۱/۱۴
“سماع رنگ”
آن هنگام که جهان هستی شعفی در جانم برمی انگیزد ، نمادی از جنس رنگ در ذهنم به خروش می آید.
در تب وتاب جاری شدن بر روی بوم نقاشی .
رنگ به توان حرکت می رسد، سماعی شورانگیز بر روی بوم برپا می شود و معنایی رنگ گونه
ماندگار.
اینک سماع رنگ را با چشم جان به نظاره می نشینیم.
“سعیده صرافچی”
مهر ۱۴۰۰
چهره در نسبت با کل بدن، در بازنمائی هویت انسان و تصویری که از خود دارد نقش اصلی را بازی میکند. در سلفپرترههای معلّقِ من امّا، این ویژگیِ نشانگانی و دلالتی خود را از دست داده و بیشتر به هذیان شبیه است.
روزها خیره به چهرهام شدم! به مرور به جای دیدن چشم و دهان و صورت، سطوح و خطوطی دیدم که چشم و دهان و صورتم نبود…. بیگانهای بود از من…… کیستم من؟
ـمننمنمـ
من نمنم
مَنْ نَمَنْام(اَم=هستم/ نَمَنْ=جزْ من، غیرِ من، دیگری/ من نمنْ هستم)
منِ نَمن-َم(-َم= ضمیرملکی/ مَنِ نَمَنِ مَنْ)
من؟نه!من-َم!(نه!=انکار، نفی)
مَنَّ منم(منّ=مِنّت گذاشتن)
مَ نمنم(مَ=صدای بز)
من نَمنَم(نَم=رطوبت)
مَ نه منم
منم
من
مْ
ن
طرحی نگرورزانه بر روشِ طراحیِ سلفْپرترههای معلّقِ ـمنمَنمْـ
مجموعه بازتاب نقاشی های مربوط به سالهای 74 تا 81 است که شامل آثار رئال با تکنیک های مختلف می باشد
به تبع شرایط موجود در جامعه ایران، نسل جوان گویی در نوعی سردرگمی و بلاتکلیفی نسبت به خود، جامعه و زمانهاش به سر میبرد. این پدیده به خصوص در هنرمندان که بازده هنری دارند مشهودتر است؛ در واقع، اثر هنرمند جوان تا حد زیادی گویای ذهنیت و شناخت او نسبت به این مسائل است؛ که متأسفانه اغلب آن حامل مواردی است که نویدبخش نیست.
در نسل جوان، بیشتر آثار به اصطلاح هنری، دچار مسائلی از قبیل بیریشگی و بیهدفی، درماندگی در فرم و محتوا، سوءاستفاده و یا سوءبرداشت از جریانات غربی، بیتفاوتی نسبت به جامعه و زمانهی خود، هرزگی و شلختگی و امثال این است.
نسلی که باید از مایههای فرهنگی مملکت خود و از آزمودههای نسلهای پیش از خود بهره ببرد، در تعلیقی بی سر و ته خود را ناچاراً به دست گردش روزگار سپرده است. نسلی که باید با آگاهی در تلاش برای شناختن معلومات و مجهولات باشد تا در نهایت دستمایه و ثمرهای مفید در جامعه به وجود آورد، خود را تحت تأثیر و در محاصرهی شدید تبلیغات، مدها، و انواع واردات بیگانه مییابد و بیآنکه فرصت یا میل به تجربه و آزمودن این پدیدهها را داشته باشد، ناگهان خود را جزئی از آن میبیند.
اینک زمان آن است تا نسل جوان در پی آگاهی و شناخت از خود و پیرامون خود باشد. انضباط و تلاش پیگیر را جایگزین شلختگی کند. بداند کجاست و ارزش زندگیش چیست. و بداند که حال و آیندهی کشورش، یا در نگاهی کلیتر، «تربیت و فرهنگ انسان» وابسته به اوست.
* * *
نمایش حاضر تلاشی است در جهت گردآوری آثاری که کمابیش میتوان ردّی از امید به آینده هنر را درآنها دید. آثاری که هر کدام از روی دغدغهی فردی و اجتماعی هنرمند به وجود آمدهاند و در ظاهر هم نشانی از ممارست در رسیدن به نتیجه در آنها مشهود است.
هنرمندان از میان دوستان نزدیکم که شناختی از کارشان داشتم که هر کدام میتوانست گوشهای از این مطلب را بیان کند، انتخاب شدهاند تا در نهایت مجموعهی کاملی از سلایق مختلف در هنر نسل جوان ایران گرد هم آید. امید است که این نمایش در راستای اهدافش دستآوردی هر چند ناچیز داشته یا دستکم شروعی باشد بر فعالیتهای بعدی هنرمندان در جهت پیشبرد اهداف فرهنگی، اجتماعی و ملّی.
خالد اسماعیلوندی
15/1/1399
کوزه ها از خاک پدید می آیند اما فضای خالی درون آن جوهره کوزه را شکل می دهد
دیوارها با درها و پنجره ها خانه را شکل می دهند اما فضای خالی درون آن جوهره خانه را شکل می دهد
ماده سودمند را باز می نماید و غیر ماده جوهره را
لاِیوتسه
آنچه ازبچگی در خاطر دارم نخ , پارچه و رنگ است و مادر بزرگی که همواره تلی از پارچه های رنگی در اطراف داشت
گاهی به دیدن سبد کلاف هایش می نشستم و گاه دوختنش را نظاره می کردم
رنگها را با چنان فراستی کنار هم می دوخت که چهل تکه هایش شهره بودند
به فرم هر تکه دقت می کرد و می دانست هر رنگ چه اندازه باشد بهتر است
در هر گوشه خانه چهل تکه ای آویزان داشت .
حال در خانه ای که دیوارهایش کفش و گاه سقفش با پارچه های رنگی مفروش باشد جوهره اش چه می شود؟
و من با میلی سیری ناپذیر به رنگ بزرگ شدم .
مجموعه حاضر رویکردی شهودی برای دستیابی به هدفم داشته و با تکیه بر انباشت فرم و رنگ در ضمیر ناخوداگاهم به وجود آمده است . اتفاق درفکر ما روی می دهد.
با سپاس از جناب دکترسید محسن علوی نژاد
لیلا قلی زاده